آيا امروزه، در عصر دستگاههاي الکترونيكي و تحويل غذا در يک ساعت، ميتوان انساني پرورش داد که از کار فيزيکي ترس نخواهد کشيد و آن را ننگ نداند؟ جواب بله است و نه تنها در روستاهای ترکیده. اما روشها و محيط به طور بنیادی متفاوت هستند. در جايیهايی کار در زندگی درهمتنیده است، در جايیهايی انتخاب آگاهانه شده است و در جايیهايی تنها راه زنده ماندن است. ما به سفري خواهيم رفت در نقشهاي که بچهها از سنین کودکی ياد میگیرند که کار کنند — نه به خاطر اینکه مجبورشان کنند، بلکه بدون این نمیتوانند زندگی کنند.
در کلانشهرهای امروزی، کودکان مدرن کمتر کار فيزيکي سنگین خانواده خود را میبينند. والدین در دفتر کار کار میکنند، ماشینها را در اتومبیلشویی میشویند، نان را از نانوایی میخرند. بنابراین پرورش یک کارگر در اینجا از طریق ورزش، داوطلبانه و اقدامات آگاهانه انجام میشود. کودکان ياد میگیرند که نه زرع کنند بلکه برنامهریزی کنند: به وقتهای آموزشي برسند، تکالیف را انجام دهند، در خانه کمک کنند (خردایر را بيرون ببرند، ظروف را بشویند). کار آنها نه با بیل و خیش است، بلکه با انضباط و خودآگاهی. این کارگر جدید نوعی است که «با مغز» و بدن خود طبق برنامه کار میکند.
اما موارد پرورش کارگران کامل در شهر بیشتر استثنا هستند. مثلاً فرزندان کشاورزانی که به شهر نقل مکان کردهاند اما قطعههای زمین اوقات فراغت خود را نگاه داشتهاند، یا خانوادههایی که انتخاب آگاهانه کردهاند «فرهنگ طبیعت» را پرورش دهند. در این خانهها کودک ممکن است در 6 صبح بلند شود تا کبوترها را تغذیه کند یا به تعمیر کمک کند. اما این موارد کمتر میشود و این خوب نیست و بد نیست، این تنها واقعیت جدید است.
در آلپهای سوئیس و اتریش، کودکان خانوادههای کشاورز از سنین کودکی میدانند که چه چیزی است تا مرغها را شیر دهند، علف را جمع کنند و آلونک را تمیز کنند. این وحشیگری نیست، این یک زندگی است که توسط قرنها شکل گرفته است. در اینجا کودک سوال نمیپرسد «چرا من باید این کار را کنم» — او میبیند که بدون کمک او گله تغذیه نخواهد شد و خانواده بدون شیر و پنیر خواهد ماند. در روستاهای آلپایی کار به عنوان یک میراث طبیعی منتقل میشود: پسران از پدران خود ياد میگیرند و دختران از مادران خود، و این باعث اعتراض نمیشود، زیرا بخشی از هویت آنهاست.
جالب است که در مناطق کوهستانی کار به عنوان یک «گسردی» دریافت نمیشود — به عنوان یک «کار» دریافت میشود. و کودکانی که اینگونه پرورش داده میشوند، نه فقط تنبل، بلکه پایدار میشوند. آنها میدانند که میتوانند به دستان خود اعتماد کنند که میتوانند با سرما، ارتفاع و خستگی کنار بیایند. این تجربه باعث میشود که شخصیت خاصی را شکل دهد — اعتماد به نفس، آرامش، بدون شکایت.
در مناطق کوهستانی قزاقستان، مغولستان و نیز در صحراهای ساحارای و شبه جزیره عربستان، کودکان کوچیب از سنین کودکی ياد میگیرند که چگونه به حیوانات رسیدگی کنند، در مناطق خود راهنمایی کنند، آب جستجو کنند و یوچرا یا خیمهها را مراقبت کنند. در این شرایط زنده ماندن به از کار گروهی بستگی دارد و کودکان بخشی از آن هستند. یک پسر در هفت سالگی ياد میگیرد که اسب را سوار کند و یک دختر در هشت سالگی شیر گوسفند دهد و غذای ساده را آماده کند.
این آموزش نه آموزش «سختافزاری» است، بلکه یک نیاز طبیعی. کوچیب نمیتواند بگوید: «من خسته شدم، امروز بنشینم». زیرا اگر او بخشی از کار خود را انجام ندهد، خانواده ممکن است غذا یا دام را از دست بدهد. بنابراین در اینجا انسانی پرورش مییابند که از سنین کودکی مسئولیت میپذیرند، ناله نمیکنند و دنبال مقصر نمیگردند. کار آنها آزادی آنهاست.
در عمق روسیه، در روستاها و دهات، هنوز این نوع زندگی باقی مانده است که کودکان از سنین کودکی در مزرعه کمک میکنند، به دامداری رسیدگی میکنند، علف چینند. اما امروز این بیشتر به عنوان یک اجبار دیده میشود: والدین با اوج زحمت کار میکنند و کودکان مجبورند به آنها کمک کنند. و در اینجا دو طعمه وجود دارد: خانوادههایی که افتخار میکنند که فرزندان آنها «نترس از کار هستند»، و خانوادههایی که شرمندهاند که نمیتوانند به آنها «زندگی شهری» را بدهند.
اما در اینجا مکانهایی وجود دارند که کار همچنان به عنوان افتخار باقی مانده است. مثلاً در جامعههای مسیحی قدیمی یا در برخی از شهرهای قزاق. در این گروهها کار نه تنها راهی برای زنده ماندن است، بلکه راهی برای پرورش شخصیت، اراده و احترام به زمین است. کودکان در اینجا نه از ترس، بلکه از حس تعهد و تعلق کار میکنند و این به آنها پشتوانه داخلی برای زندگی کامل میدهد.
جهان مدرن پر از شکاف است. در شهرها کسی که کارگر میشود، کسی است که انتخاب آگاهانه کرده است که فعالیت فيزيکی یا کار دستی را انتخاب کند (معمار، کارگر آهنگری، باغبان). در مناطق روستایی و دورافتادهها به طور خودکار کارگر میشوند — به عنوان میراث، به عنوان نیاز. و هر دو نوع حق برخورداری دارند. مهم این نیست که کودک چگونه کار میکند، بلکه این که او به کار چگونه مینماید: با احترام، با درک، با بزرگی.
در قرن بیست و یکم پرورش کارگر نه بازگشت به گذشته است، بلکه جستجوی تعادل است. بین دستگاههای الکترونیکی و بیل، بین درس و کمک در خانه. و در این معنا، نه تنها کسانی که در مزرعه کار میکنند کارگر میشوند، بلکه کسانی که میدانند که چگونه بر خود، اراده و زندگی خود کار کنند نیز کارگر میشوند.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2