روز زمستانی خورشید، به عنوان نقطه کلیدی سال نجومی، از دیرباز نه تنها به عنوان راهنمای طبیعی بلکه به عنوان راهنمای فرهنگی قدرتمندی خدمت کرده است. این روز آرایه عمیقی از «مرگ و تولد»، «تاریکی و روشنی» شکل داده است که در افسانهها، مراسم، آثار هنری و ادبیات وجود دارد. این روز به عنوان یک کرونوتپ — فضای خاص زمانی، جایی که برخورد نهایت کاهش با امید به شروع جدید صورت میگیرد — شده است.
در اساس همه تعبیرات فرهنگی از زمستانی خورشید، ترس عمومی انسانهای باستانی از «مرگ» خورشید و تلاشهای رituالی برای «نجات» آن وجود دارد.
ساتورنالیای رومی (۱۷-۲۳ دسامبر): جشن در یادبود ساتورن، خدای کشاورزی و زمان، یک معکوسسازی نظام اجتماعی بود. بندگان با صاحبان میآشامیدند، پادشاه بازیگوش انتخاب میشد، همه چیز مجاز بود. این هرج و مرج یک عمل جادویی بود — بازگشت به «زمان طلایی» ساتورن، تا پس از پاکسازی و تجدید، جهان میتوانست با خورشید دوباره به وجود آید. این اساس آرایهای است که بسیاری از سنتهای کارنوال را شکل داده است.
یول سکاندیناوی: مهمترین جشن سال، به خاطر تولد پادشاه خورشیدی. مراسم یول به دعوت روشنی منحصر بود: یک کدو یولی (نماد سال رفتن و تاریکی) سوزانده میشد که باید ۱۲ روز میسوخت و خانه را از ارواح بد محافظت میکرد. یول نمونهای کلاسیک از این است که نیاز عملی برای گذراندن زمستان چگونه به فرم کلاسیک جنگ خدایان (در این دوره، طبق «مладشهر اددایا»، اودین رهبری «شکار وحشی» را به عهده داشت، روحها را جمعآوری میکرد).
سنتهای سلاوی و کولادا: دوره از زمستانی خورشید (کولادا) تا کрещتن به عنوان زمانی که مرز بین جهان زنده و جهان مرده (نوی) نازک میشود، در نظر گرفته میشود. کولادا — عبور از خانهها با آوازها و آرزوها — نه تنها درخواست برای خوراکی بود بلکه یک مراسم جادویی برای «کاشت» رفاه در سال آینده بود. گفته میشود که کلمات گفته شده در این «زمان مرزی» دارای قدرت خاصی هستند.
در ادبیات، زمستانی خورشید به ندرت به عنوان زمینهای ساده است؛ آن به عنوان یک نماد فعال میشود که داستان را حرکت میدهد یا وضعیت قهرمان را آشکار میکند.
شکسپیر و «زمان زمستانی روح»: در شکسپیر، زمستان و، به صورت ضمنی، زمستانی خورشید اغلب به عنوان استعاره برای وضعیت درونی او استفاده میشود. در شعر «زمان زمستان» (Sonnet 97) او مینویسد: «همان باران قدیمی دسامبر / در جدایی تو دوباره میبینم...». در اینجا جدایی از عشق با زمستان به عنوان تاریکترین زمان سال مقایسه میشود، زمانی که حتی میوههای تابستانی نیز مرده به نظر میرسند. این دقیقاً به واقعیت روانی زمستانی خورشید به عنوان دوره انزوا و افسردگی میخورد.
ادبیات معاصر: سوزان کوپر و «تاریک — این صعود». پنجمین کتاب از مجموعه «تاریکترین شاهزاده» (The Dark Is Rising) سوزان کوپر مستقیماً حول زمستانی خورشید ساخته شده است. قهرمان اصلی، ویلی استنتون، کشف میکند که او آخرین از قدیمیها — جنگجویان جاودانن نور است. نقطه اوج نبرد او با زشتی در یول رخ میدهد، زمانی که قدرت تاریکی به حداکثر میرسد، اما در این لحظه ممکن است ویرانی نهایی آن نیز صورت گیرد. رمان به طور استادانه از موضوعات فولکلور استفاده میکند، زمستانی خورشید را به عنوان زمان آزمایش و ابتکار نشان میدهد.
شعر: توماس استرنز الیوت. در معروفترین اثر الیوت، شعر «زمین بیحاصل» (The Waste Land)، جملههایی وجود دارد: « زمستان ما را گرم کرد، زمین را در برف فراموشی پوشاند...». اگرچه در اینجا اشاره مستقیمی به زمستانی خورشید نیست، اما تصویر زمستان به عنوان زمان فراموشی، فراموشی و همچنین حفاظت، با معنای آرایهای آن به عنوان دوره «مرگ»، که برای پاکسازی آینده لازم است، همخوانی دارد.
آثار باستانی: قدیمیترین آثار هنری مرتبط با زمستانی خورشید، بناهای مегالیتی هستند. نمونه مشهورترین آن، نیوگرینج در ایرلند (حدود ۳۲۰۰ سال پیش). در طول چند روز اطراف زمستانی خورشید، نور طلوع خورشید از یک «پنجره خاص» بالای ورودی میگذرد و اتاق مرکزی تومب را روشن میکند و به دیوار بعدی میرسد. این یک کaledار بزرگ سنگی بود و احتمالاً مکان مراسم، که مرگ (تومب) و خورشید بازآموز را متصل میکرد.
رسم: صحنههای زمستانی. هنرمندان اغلب از منظره زمستانی، که زمستانی خورشید را به عنوان نقطه اوج تاریکی معرفی میکند، برای انتقال موضوعات معنوی و وجودی استفاده میکنند. نقاشی کاسپار دیوید فریدرش «منظره زمستانی» (۱۸۱۱) با صلیب در پس از جنگل برفپوش و راهب گمشده — نه تنها تصویری از طبیعت است. این یک استعاره است که روح انسان در دوره «زمستانی»، تاریکترین دوره زندگی، به دنبال نور ایمان است. روز کوتاه، خورشید پایین، سایههای بلند — همه اینها کدهای بصری زمستانی خورشید هستند.
موسیقی کلاسیک: باله پیتر ای. چایکوفسکی «چکاوکخوار» (پremiera ۱۸۹۲). عمل در این باله در روز کریسمس رخ میدهد که از نظر تاریخological نزدیک به زمستانی خورشید است. نبرد بین اسباببازیها و ارتش موشها و تبدیل بعدی — این یک استعاره است که نور (کودکی، عشق، معجزه) بر تاریکی (واقعیت خسته، بد) پیروز میشود، که در این زمان سال مقدس رخ میدهد.
هنر معاصر همچنان از پتانسیل قوی این آرایه استفاده میکند.
فیلم «سولومون کین» (۲۰۰۹): در این داستان، قهرمان اصلی باید دمون قدیمی را در روز زمستانی خورشید قربانی کند، زمانی که قدرت تاریکی به حداکثر میرسد. در اینجا زمستانی خورشید به عنوان یک مهلت افسانهای، نقطه خطر بیشینه و آزمایش استفاده میشود.
سریالهای محبوب: در سریال «بازی تاج و تخت» عبارت «زمان زمستانی نزدیک است» (Winter is Coming) نه تنها یک مشاهده جوی است بلکه یک هشدار اشرافی. زمستان طولانی و چند ساله در جهان وستروس — معادل تاریکی ابدی و پایان زمانها است. اگرچه زمستانی خورشید مستقیماً ذکر نمیشود، اما مفهوم زمستان به عنوان تهدید و آزمایش کاملاً از همان آرایهای به ارث برده شده است.
بنابراین، روز زمستانی خورشید در فرهنگ، هنر و ادبیات — رمز جهانیای از تجربه وجودی است. آن کدها را رمز میکند:
ترس وجودی از کاهش و نبود.
امید به تولد، مبتنی بر درک چرخهای زمان.
لحظه ابتکار — آزمایش، پس از آن قهرمان یا جامعه بهروز میشوند.
از مگالیتهای نیوگرینج تا سطرهای شکسپیر و داستانهای فانتزی معاصر، این روز به عنوان یک کاتالیزور خلاقانه قوی ادامه دارد. آن یادآوری میکند که فرهنگ — نه فرار از طبیعت، بلکه یک گفتگوی پیچیده و بیپایان با ریتمهای بنیادی آن است. زمستانی خورشید به عنوان یک پدیده فرهنگی نشان میدهد که چگونه انسانها ترس وجودی از تاریکی کیهانی را به فرمهای پیچیده، زیبا و چندلایه خلاقیت تبدیل کردهاند، و در نتیجه اولین و مهمترین پیروزی خود بر تاریکی را به دست آوردهاند.
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия