مارک توين (ساموئل کلمنس، ۱۸۳۵-۱۹۱۰) به موضوع کريسمس با دوگانگی خود نزدیک میشد: احساسات عمیق شخصی و طنز تند اجتماعی. نوشتههای او درباره این جشن — داستانهای کريسمس آرام و راحت نیستند، بلکه نقاشیهای پیچیدهای هستند که در آنها ایدهآلگرایی با ناامیدی، ایمان با سکولار، و شادی کودکان با آگاهی دردناک از تنشهای اجتماعی و دورویی انسانی همزیستی دارند. برای توين، کريسمس لنز مناسبی بود تا روح آمریكا را در تمام تناقضاتش ببینیم.
در نوشتههای خودزندگینامهای و نوشتههای نوستالژیک، توين کريسمس دوران کودکی خود در گاننیبال (ميزوری) را به عنوان زمانی از جادوی واقعی و تقریباً پگانیستی توصیف میکند که با بزرگ شدن از دست رفته است.
در کتاب "زندگینامه" و مقالات: او "آن کريسمس" را با گرمی به یاد میآورد و هدایای ساده اما با ارزش — بادام، چوب زنجبیل، و سوت — را توصیف میکند. جادو نه در ارزش، بلکه در حالت راز، انتظار و اتحاد خانوادگی نهفته بود. این دنیا قبل از تجاریسازی بود، جایی که مهمترین رویداد، نه دادن هدایا، بلکه پیدا کردن آنها بود که والدین در خانه پنهان کرده بودند. برای توين، این کريسمس نماد بیگناهی و تمامیت جهان از دست رفته بود که با موضوع اصلی آثار او — نوستالژی به دوران پیشجنگ داخلی، "آمریکای دیگر" — همخوانی دارد.
داستان "شب کريسمس" ("A Night in Christmas"): این یک نوشته کوتاه و ملالانگیز درباره کسی است که در شب کريسمس در خیابانهای خالی قدم میزند، دوران کودکی خود را به یاد میآورد و از صحنههای شادی خانوادگی در پنجرههای خانهها نظاره میکند. در اینجا کريسمس نه جشن، بلکه تقویت تنهایی و خودپردازی است، زمانی برای مقایسههای تلخ گذشته و حال.
تحن بیشتر و تندتر از کريسمس به عنوان وسیلهای برای طنز اجتماعی و اخلاقی استفاده میکند. برای او جشن هر سال یک آزمون است که جامعه آن را باطل میکند.
مقاله "چه چیزی کريسمس است؟" ("What Is Christmas?", دهه ۱۸۹۰). در اینجا توين توصیف نابودکنندهای ارائه میدهد: "کريسمس زمانی است که همه به یکدیگر دروغ میگویند برای خوشحالی خود… این دورهای است که ما چیزهای بینecessity برای کسانی که دوست نداریم میخریم، با پولی که نداریم". او تجاریسازی، سخاوتمندی نمایشی و دورویی رituals اجتماعی را محکوم میکند. جشن به عنوان مکانیزمی برای حفظ دورویی، نه احساسات صادقانه، تبدیل شده است.
پارادایم داستانهای کريسمس احساساتی. توين به طور ماهرانهای علامتهای رایج در داستانهای احساساتی دوره ویکتوریا را که در آن پسر فقیر و پرهیزکار در کريسمس قطعاً جایزه میگیرد، مورد طنز قرار میدهد. در نسخههای خود، شگفتی یا به جای آن، به ابسورد تبدیل میشود، نیرنگهای وحشتناک و غیرمنطقی جهان را که حتی جشن نمیتواند آن را اصلاح کند، برجسته میکند.
تحن که به شدت به نابرابری طبقاتی حساس بود، تفاوتهای افراطی بین کريسمس ثروتمندان و فقیران را تحریککننده میدانست.
در مقاله "فestival کريسمس در نوادا" او توصیف میکند که چگونه کارگران در یک دهکده معدن، با دریافت دستمزد ناچیز، تلاش میکنند جشن بهجا ببرند، اما شادی آنها به نظر خشن و ابتدایی است در برابر داستانهای فریبنده از مهمانیهای مجلل در سانفرانسیسکو. برای او کريسمس تنشهای اجتماعی را تشدید میکند، نه تسلی میدهد.
موتيف "کودک دیگر". در نوشتههای طنز خود، توين اغلب از این موقعیت استفاده میکند که یک کودک ثروتمند و پرورشداده هنگام کريسمس کوهی از هدایا دریافت میکند، در حالی که یک کودک فقیر هیچ یا یک جعبه بیارزش دارد. این نه دلیلی برای اشک، بلکه دلیلی برای طنز تلخ بر سیستم است که خود را مسیحی مینامد.
حتی در نوشتههای انتقادی، توين در یافتن نجات نه به ایمان یا احساسات، بلکه به خنده پاکسازیکننده مییابد.
"نامهها از زمین" (۱۹۰۹، منتشر شده پس از مرگ). در این اثر شجاعانه و بیمذهبی، فرشته شیطان، در حالی که به عادات انسانی نظاره میکند، با تعجب درباره کريسمس مینویسد: مردم روز تولد کسی که خود را به دار کشیدهاند جشن میگیرند، و در حالی که دعا میکنند با خوردن و نوشیدن. طنز توين به سطحی کیهانی و تقریباً سویفتمانند میرسد، ابسورد و تناقضات طبیعت انسانی را از طریق چشمان جشن نشان میدهد.
"چگونه من برای درخت کريسمس فرستاده شدم" ("How I Was Sent for a Christmas Tree"). در این داستان طنزآمیز از دیدگاه یک پسر، ماجراجویی کورکورانه، شاد و ناموفق برای پیدا کردن درخت کريسمس توصیف میشود. در اینجا جادو نه از ایدهآلگرایی، بلکه از هرج و مرج، انرژی کودکان و ناکامیهای خندهدار متولد میشود، که به تجربه واقعیتر و نه به تجربه آرامشبخش نزدیکتر است.
در زندگی خصوصی، به ویژه نسبت به دختران خود، توين یک محافظ قوی برای کريسمس جادویی بود. او برای آنها نامههای سانتا کلوز با طنز خاص خود نوشت، نمایشهای خانگی پیچیده و شوخیهای با هدایا برگزار میکرد. خانه او در هارتفورد در طول جشن تبدیل به یک تئاتر از معجزهها میشود. این شکاف بین منتقد عمومی و جادوگر خصوصی — کلید درک موضع او است. او کريسمس به عنوان یک نهاد اجتماعی را متنفر میداشت، اما آن را به عنوان فرصتی برای خلاقیت، نزدیکی خانوادگی و ایجاد یک افسانه خصوصی برای دختران خود دوست داشت.
مارک توين به این باور نبود که "زیبایی میتواند جهان را نجات دهد" یا اینکه یک معجزه کريسمس میتواند طبیعت انسانی را اصلاح کند. دیدگاه او درباره جشن سرد و بدون توهم، اما نه بیعشق بود.
کريسمس به عنوان یک علامت: آن چیزی است که چهرههای ناخوشایند جامعه را برجسته میکند — دورویی، حاجتورزی و نابرابری اجتماعی.
کريسمس به عنوان یک یادگار: آن چیزی است که تصویر بهشت از دست رفته کودکی را نگاه میدارد که عزیز است، اما دست نیافتنی.
کريسمس به عنوان یک فرصت: نه برای آشتی عمومی، بلکه برای یک حرکت صادقانه و خصوصی — خنده از ابسورد، ایجاد معجزه برای عزیزان یا یک تفکر صادقانه.
بنابراین، توين داستانهای کريسمس به معنای معمولی آن را ننوشت. او داستانهایی درباره کريسمس نوشت، نشان داد که چه چیزی با گذر زمان در انسانها رخ میدهد زمانی که به طور موقت نقاب "بهترین" جشن را بر خود میپوشند. در دنیای او، نجات — اگر در هر حال ممکن باشد — نه در ایمان نابخردانه به معجزه جشن، بلکه در دیدگاه روشن به واقعیت، با طنز و مهربانی خصوصی و نهآشنا، نه آشکار است. کريسمس او جشنی بدون ایدهآلگرایی رسمی، اما با حق نوسالگویی، طنز و شادی خانوادگی آرام در برابر همه چیز است.
© library.tj
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия