مارتین هایدگر، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم، درک ما از زمان را برعکس کرد. برای او زمان نه تنها یک توالی \"حالا\" است. این ساختار بنیادی از وجود ماست. ما نه تنها در زمان هستیم، بلکه ما زمان هستیم. اما به همین دلیل ممکن است از آن بیفتیم، در آشفتگی گم شویم، یا برعکس، حقیقت را پیدا کنیم که خارج از زمان عادی است. فلسفه او تلاشی برای فهمیدن این است که چگونه زمان ما را انسان میکند و چگونه میتوانیم از بند آن رها شویم.
هایدگر با پرسش این شروع میکند: \"بودن\" به چه معناست؟ و پاسخ میدهد: بودن به معنای بودن در زمان است. اما نه در زمان فیزیکی و عینی ساعتها و تقویمها. برای او دو نوع زمان وجود دارد: \"عادی\" (خطی، قابل اندازهگیری) و \"existentiell\" — زمانی که ما آن را به عنوان زندگی خودمان زندگی میکنیم. این زمان به یکباره جریان ندارد. آن در ترس تنگ میشود، در کسالت کشیده میشود، در شادی ناپدید میشود. زمان نه زمینهای است، بلکه خود بافت تجربه ما.
هایدگر مفهوم \"بودن-به-مرگ\" را معرفی میکند. ما موجودات زمانی هستیم و دقیقاً این نهایی بودن به زندگی ما تندی میدهد. اگر ما بینهایت بودیم، زمان معنای از دست میداد. ما میتوانستیم همه چیز را برای بعدی به تأخیر بیندازیم. اما ما میدانیم که مرگ اجتنابناپذیر است و این دانش هر لحظه را ارزشمند میکند. حقیقت بودن به معنای زندگی با این آگاهی است، نه فرار از آن به روزمرگی.
در نتیجه، زمان در فلسفه هایدگر نه یک چارچوب بیرونی، بلکه یک ساختار داخلی از وجود ماست. ما نه فقط زمان را \"داریم\"، بلکه \" هستیم\" زمان. و به همین دلیل، نگرش ما به زمان تعیینکننده نگرش ما به خود ماست.
متفاوت از مدل خطی، هایدگر زمان را به عنوان وحدت سه اوج میبیند: گذشته (بودن-که-بود)، آینده (بودن-که-پیشرو) و حال (بودن-که-در). آینده برای او اولیه است: ما همیشه به سمت جلو حرکت میکنیم، ما خود را طراحی میکنیم، ما آنچه هستیم که هنوز نشدهایم. گذشته چیزی است که ما را تعریف کرده است، اما ما میتوانیم آن را دوباره تعریف کنیم. حال برخورد با جهان است، اما فقط زمانی حقیقی میشود که به آینده و گذشته باز است.
این درک زمان، ساختار عادی \"گذشته-حال-آینده\" را به عنوان یک توالی خطی از بین میبرد. همه زمان در وجود ما به صورت همزمان وجود دارد. ما همیشه در آینده هستیم (چون ما حرکت میکنیم)، همیشه در گذشته هستیم (چون ما تجربه خود را حمل میکنیم) و همیشه در حال هستیم (چون ما عمل میکنیم). بودن انسان به معنای نگه داشتن این حرکت سهگانه است.
اگر در یکی از مودوسها گیر کنیم، حقیقت را از دست میدهیم. برای مثال، اگر فقط در گذشته زندگی کنیم — در نوستالژی گیر میکنیم. اگر فقط در آینده زندگی کنیم — در اضطراب زندگی میکنیم. اگر فقط در حال زندگی کنیم — سطحی میشویم. وجود حقیقی یک تعادل است که نیاز به تلاش مداوم دارد.
هایدگر مفهوم \"Das Man\" را معرفی میکند. این روشی از بودن است که ما زندگی خود را نه با زندگی خود، بلکه با زندگی \"مانند همه\" زندگی میکنیم. ما کاری که پذیرفته شده است را انجام میدهیم، فکرهایی که پذیرفته شده است را میکنیم، چیزهایی که پذیرفته شده است را میگوییم. در این حالت ما از برخورد با زمان خود فرار میکنیم. ما به مرگ فکر نمیکنیم، ما از سوالات معنا فرار میکنیم. ما فقط مانند ماشینها در جریان روزمرگی زندگی میکنیم.
در این حالت زمان \"خالی\" میشود — ما آن را فقط پر میکنیم تا با خودمان تنها نمانیم. ما مشغول هستیم، اما زندگی نمیکنیم. ما از سکوت میترسیم، زیرا در سکوت زمان شنیده میشود. و این فرار از زمان روش اصلی بودن ناقص است.
بنابراین، اولین قدم به سوی حقیقت آگاهی است که ما فرار میکنیم. ما از تنهایی، از بیکاری، از فکر مرگ میترسیم. و وقتی که از فرار دست میکشیم، وارد گفتگو با زمان میشویم. ما شروع به زندگی به جای برنامهریزی، به معنای زندگی میکنیم.
در فلسفه هایدگر، بیزمانی به چه معناست؟ این نه توقف زمان به معنای فیزیکی است. این حالت حضور حقیقی است. این لحظهای است که ما دیگر بردگان گذشته و آینده نیستیم و کاملاً به حال حاضر باز میشویم. اما این حالت حقیقی نه پассив است، بلکه فعال است، این یک انتخاب است. بیزمانی یک شکستگیexistentiell است، وقتی که ما دیگر بخشی از \"مردم\" نیستیم و خودمان میشویم.
این ممکن است در لحظات ترس عمیق رخ دهد، وقتی که همه توهمها فرو میریزند. این ممکن است در خلاقیت رخ دهد، وقتی که ما زمان را فراموش میکنیم. این ممکن است در عشق رخ دهد، وقتی که ما ابدیت را در لحظهای حس میکنیم. این نه فرار از زندگی است، بلکه ورود به عمق حقیقی زندگی است. هایدگر دستورالعملی برای رسیدن به بیزمانی نمیدهد. او فقط مسیر را نشان میدهد: به خود برو، از خود نترس، در سوال بمان.
بیزمانی نه راحت است، بلکه ترس است، اما ترسی که پاک میکند. این ترس است، اما ترسی که بیدار میکند. این تنهایی است، اما تنهاییای که با موجودیت پیوند میدهد. و دقیقاً این حالت است که هایدگر آن را وجود حقیقی میداند.
در قرن بیست و یکم، ما در زمانی سریع زندگی میکنیم. ما نمیتوانیم با اخبار، با مهلتها، با بهروزرسانیها عقب بمانیم. ما همیشه مشغول هستیم، اما احساس خالیبودن داریم. هایدگر توضیح میدهد که چرا این اتفاق میافتد: ما ارتباط خود با زمانexistentiell را از دست دادهایم. ما در زمان عادی زندگی میکنیم، زندگی را با ساعتها میاندازهگیری میکنیم و فراموش کردهایم که زمان وجود ماست.
برگشت به خود به معنای توقف است. نه به معنای فیزیکی، بلکه به معنایexistentiell. سوال بپرسیم: چرا من زندگی میکنم؟ من الان چه کسی هستم؟ چه چیزی را انتخاب میکنم؟ این ممکن است ترسناک باشد، اما تنها راهی است که میتوانیم از این فرار بیرون بیاییم. هایدگر خوشبختی را قول نمیدهد. او حقیقت را قول میدهد. و این حقیقت میتواند آزاد کند.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2