پس از پایان جنگ جهانی دوم، آلمان در آشوب بود. اما خرابیهای اصلی دیده نشدنی بودند — آنها در ذهنهای میلیونها آلمانی جا خوش کرده بودند. چگونه میتوان به زندگی ادامه داد، در حالی که از کمپهای کار اجباری و وحشیگریهایی که به نام ملت انجام شده بود، میدانست؟ احساس گناه جمعی یک پدیده طبیعی نیست، بلکه سیاستی هدفمند بود که دههها در ذهن آلمانیها تثبیت شده بود. دولت، کلیسا، روشنفکران و متفقین دههها در ذهن آلمانیها فکر کرده بودند: «شما گناهکارید. نه نازیها، نه گیتلر — شما». این مقاله درباره این است که چگونه احساس گناه ابزاری برای دموکراتیزاسیون، رواندرمانی ملت و معجزه اقتصادی آن شده است.
در سال ۱۹۴۵، بیشتر آلمانیها احساس گناه نکردند. آنها خود را قربانیان احساس میکردند: بمبارانها، اشغال، اخراج از سرزمینهای شرقی. تبلیغات نازی دههها درباره «فرهنگسازان» و «جاسوسان جهانی» را تثبیت کرده بود. بنابراین شنیدن این که متفقین میگویند «شما مسئول هولوکاست هستید» شوکآور بود. نظرسنجیهای سال ۱۹۴۶ نشان داد که تنها ۷٪ آلمانیها گناه خود را برای جنگ میپذیرفتند، ۳۳٪ معتقد بودند که همه ملتها به طور برابر گناهکار هستند و بقیه گیتلر و دستهاش را گناهکار میدانستند. واکنش اولیه حفاظتی بود: «ما نمیدانستیم」,「ما فریفته شدیم」,「ارتش با صراحت جنگید». این ناهماهنگی شناختی نیازمند حل بود.
متفقین با دناسیفیکاسیون اجباری شروع کردند: پرسشنامهها، دادگاهها، ممنوعیت از مشاغل. این یک شمشیر ترس از بیرون بود. اما سیاست فرهنگی مهمتر بود. سینماها فیلمهای مستند درباره کمپهای کار را نمایش میدادند («Die Todesmühlen」,「روندرس پروسه نورنبерг»). ساکنان شهرهایی که نزدیک کمپهای کار بودند مجبور شدند که روی تودههای اجساد نگاه کنند. در مدارس درسهای اجباری تاریخ نازیها را معرفی کردند. همه اینها دیوار انکار را شکست. اما تغییر واقعی بعداً رخ داد — وقتی که خود آلمانیها شروع کردند به صحبت کردن درباره گناه.
در سال ۱۹۴۵، کشیشان و دانشمندان دینی بیانیهای به نام «اعتراف گناه استوتگارتر» (Stuttgarter Schuldbekenntnis) منتشر کردند، که کلیسای پروتستانی به این نتیجه رسید که «ما به بسیاری از ملتها و کشورها آسیب زدیم». این یک سیگنال قوی بود. کلیسای کاتولیک بعداً نیز نظر خود را بیان کرد. روشنفکران: فیلسوف کارل یاسپرس در سال ۱۹۴۶ مقالهای به نام «سوال از گناه» منتشر کرد، که گناه را به جنایی، سیاسی، اخلاقی و متافیزیکی تقسیم کرد. او اصرار کرد که نمیتوان همه چیز را به گیتلر و دستهاش نسبت داد، هر شهروند بخشی از مسئولیت داشت — رأی داد، مالیات پرداخت کرد، ساکت بود. این ایدهها پایههای کتابهای درسی مدارس و بحثهای عمومی شدند.
اواخر دهه ۱۹۶۰ — لحظه کلیدی. فرزندان نازیها، که در دهه ۱۹۴۰ به دنیا آمده بودند، بزرگ شدند. آنها شروع کردند به پرسیدن از والدین خود: «آیا میدانستی از کمپهای کار؟」,「چرا ساکت بودی؟». برخورد نسلها بسیار خشن بود. در دانشگاههای آلمان تظاهراتی علیه استبداد و علیه استادان نازی ناراسته برگزار شد. جوانان خواستار «تغییر گذشته» (Vergangenheitsbewältigung) شدند. دقیقاً در آن زمان احساس گناه دیگر از بیرون تحمیل نشد — آن را داخلی کرد. بسیاری از والدین خود را ترک کردند، به جنبشهای چپ پیوستند. این بسیار دردناک بود، اما لازم بود.
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، دولت یک زیرساخت یادبود ایجاد کرد: یادبودهای در داخاوی، بوخنوالد، زاکسنهاوزن. آرشیوها باز شدند، هزاران شاهد منتشر شدند. در مدارس بازدید اجباری از کمپهای سابق اجباری شد. بنیاد یادبود قربانیان هولوکاست ایجاد شد. در سال ۲۰۰۵، یادبود قربانیان یهودی اروپا در برلین بازگشایی شد. دولت نه تنها مانع از شکلگیری احساس گناه نشد، بلکه آن را حمایت مالی کرد. این یک مثال بینظیر از این است که چگونه قدرت به خودکفایی ملی (در معنای سالم) برای طلب آمرزش تشویق میکند.
در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، برخی از مورخان (آرنست نولت، میخائیل شتورمر) تلاش کردند تا گذشته نازیها را «نرمالسازی» کنند، درباره «مقایسه رنجها» (آلمانیها و یهودیان) صحبت کردند. این باعث بحثهای شدید شد. «مبارزه مورخان» (Historikerstreit) نشان داد که احساس گناه هنوز یک آتاوismus نیست، بلکه باید از آن دفاع کرد. اکثر جامعه از تلاشهای رеляتیویستیک هولوکاست دفاع نکرد. توافق عمومی باقی ماند: آلمان مسئولیت خاصی دارد. نخستوزیران از براندت (که در وارسا به زانو درآمد) تا مکرون ادامه دادند خط آمرزش.
شکلگیری احساس گناه در سطح دولتی اثر دوگانهای داشت. از یک سو، آن باعث ترس مزمن و احساس افسردگی در برخی از آلمانیها، به ویژه در روشنفکران چپ شد. اصطلاح «ترس آلمانی» (deutsche Angst) به وجود آمد. از سوی دیگر، این به آلمان اجازه داد تا به یک کشور «عادی» تبدیل شود، بدون اینکه از روانکشی ترسید. آلمانیها یاد گرفتند که از آمرزش خود افتخار کنند. نظرسنجیهای دهه ۲۰۲۰ نشان میدهد که اکثر آلمانیها معتقدند که احساس گناه در برابر قربانیان نازیها باید حفظ شود و به نسلهای بعدی منتقل شود. این یک мазوخیسم نیست، بلکه یک موضع آگاهانه است.
برخلاف آلمان، ژاپن هیچگاه یک «تغییر گذشته کامل» را انجام نداد. مجرمان جنگی در قدرت باقی ماندند، امپراتور از قدرت دست نداد، کتابهای درسی آgression را تزئین میکنند. بنابراین احساس گناه در ژاپنیها در سطح انکار باقی ماند. این باعث تنش در روابط با چین و کره شد. آلمان اما، با گذشتن از یک فرآیند شرمآور اما صادقانه، توانست رهبر اتحادیه اروپا شود. این نشان میدهد که آمرزش جمعی یک ضعف نیست، بلکه قدرت است.
در دهههای ۲۰۲۰، یک دیالوگ جدید گناه در آلمان به وجود آمد — گناه در برابر پناهجویان و استعمار. اما این گناه به عمق گناه هولوکاست نیست. برخی از سیاستمداران راستگرا خواستار برداشتن بار گناه شدند، صفحهای جدید باز کردند. اما سیاست دولتی بدون تغییر باقی ماند: در مدارس همچنان درسهای نازیها را میآموزند، یادبودها از بودجه بهرهمند میشوند. درسهای تاریخ آموخته شدهاند: بدون آگاهی از گناه، دموکراسی وجود ندارد.
شکلگیری احساس گناه در سطح دولتی یک آزمایش بینظیر آلمانی است. این آزمایش هزینههای روحی، استرس، شکاف خانوادگی را به همراه داشت. اما این به ملت اجازه داد تا از وحشت خود به خاطر وحشیگریهای خود نروید. امروز آلمان یکی از آرامترین کشورهای جهان است. و در اینجا افتخار است. افتخاری که در خاکستر ساخته شده است.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2