توسل به بهشت (Sehnsucht nach dem Paradies) در جامعه مدرن، سکولار و فناوریسازیشده، دیگر به صورت مستقیم به باغ عدن اشاره ندارد، اما از بین نرفته است. آن به یک پدیده روانشناختی و وجودی عمیق و اغلب ناخودآگاه تبدیل شده است که در تلاش برای یکپارچگی، آرامش، هارمونی کامل و حقیقت در دنیایی که به عنوان فشرده، منزوی و هیپررئالی درک میشود، خود را نشان میدهد. این توسل به عنوان یک عضو وهمی از ذهن انسان مدرن ظاهر میشود و در زمینههای مختلف زندگی او خود را نشان میدهد.
تصویر «توسل به بهشت» در علم انسانشناسی فلسفی ریشه دارد. میرچا الیاده درباره homo religiosus به عنوان موجودی که به مرکز مقدسشده، نقطه شروع، معتقد است که انسان مدرن از آن جدا شده است. زیگموند فروید این تلاش را تصویر پروژهای از خواسته ناخودآگاه برای بازگشت به حالت خوشبختی و یکپارچگی با مادر میدید. کارل یونگ به بهشت به عنوان آرایهای از خود میپرداخت — یکپارچگی داخلی که با توسعه خود (ego) از دست رفته است.
در زمینه مدرن، ایدههای کلیدی شامل:
جیل دلز و فلیکس گواتاری درباره «شکافسازی» جامعه: سرمایهداری خواسته را تولید میکند، اما هرگز اجازه نمیدهد که به رضایت برسد، ایجاد احساس دائمی از فقدان میکند.
بایارد درباره «nostalgia مетаفیزیکی» — توقی به گذشته خاص، بلکه به «سرزمین از دست رفته بودن».
توسل به بهشت در دعا نیست، بلکه در فعالیتهای جبرانی است که وعده بازگرداندن هارمونی از دست رفته را میدهند.
عشق به طبیعت و اکو-آرمانگرایی: بهشت با طبیعت دست نخورده مرتبط است. این باعث:
داونشیفتینگ و نقل مکان به طبیعت به عنوان تلاشی برای بازگشت فیزیکی به «باغ».
فتیشیسازی غذای ارگانیک، مواد اکو — تلاش برای دستیابی به «طبیعیگی» به عنوان پاکیزی تا پیش از سقوط (جایی که گناه — صنعتیسازی).
نارативهای اپوکالیپتیک در هنر (پستاپوکالیپسیس)، که طرف دیگر توق به بهشت است: برای بازگشت به حالت پاک، جهان باید از کثافت تمدن پاک شود.
توق به بهشت و آیندهگرایی فناوری: عجیب است که توق به بهشت به آینده نیز پروژه شده است، به حوزه فناوری.
پروژههای ترانسانسانگرایی که بینهایت و امکانات بینظیری را وعده میدهند — ایجاد یک باغ جدید از دست رفته با دست خود، از طریق علم.
واقعیتهای مجازی و متاورسها که یک بهشت طراحی شده و کنترل شده را بدون درد و محدودیتهای جهان فیزیکی پیشنهاد میدهند (مانند در رمان "First Player to Start" یا سریال "Carbon Changed").
شبکههای اجتماعی به عنوان فضایی برای مدیریت "من" ایدهآل و زندگی ایدهآل — تلاشی برای ایجاد یک روایت بهشتآسای شخصی برای ناظر خارجی.
کنسومریسم به عنوان جستجوی وفور ادیم: خریدهای بیپایان و فرهنگ جدید چیزها — جستجوی بهشت از طریق مالکیت، جایی که هر خرید یک تلاش کوچک برای پر کردن خلا وجودی است، وعده آغاز جدید و کمال (که هرگز نمیآید).
فرهنگ روانشناختی و فرهنگ آگاهی: انسان مدرن به بهشت در درون خود میجستد.
مدیتیشن، mindfulness، یوگا — فعالیتهایی که به دستیابی به آرامش داخلی، حالت "بهشتآسا" ذهن، آزاد از نگرانیها ("بازگشت به اینجا و اکنون" به عنوان بهشت گمشده زندگی ساده) هدف دارند.
رواندرمانی اغلب با آسیب (از دست رفتن بهشت امنیتی کودکی) به عنوان "از دست رفتن بهشت" کار میکند، تلاش میکند تا به "یکپارچگی" برسد — یکپارچگی داخلی، که معادل روانشناختی بهشت است.
nostalgia به "عصر طلایی" در سیاست و هنر:
شعارهای محافظهکارانه درباره "بازگشت به عظمت گذشته" — استفاده سیاسی از نostalgia به بهشت از دست رفته هویت ملی یا اجتماعی است.
esthetic "vinтаж"، رترو، خط و خش (shabby chic) در طراحی — تلاش برای دستیابی به بهشت در گذشته، در "گرم"، فرمهای تا پیش از دیجیتال.
رشد ژانر فانتزی و نهمفولوژی (از تولکین تا دنیایهای بازی ویدئویی) — ایجاد دنیاهای جایگزین، یکپارچه با قوانین واضح خوب و بد، چیزی که در جهان پیچیده مدرن کم دارد.
در شکلهای شدید، نستالژی به بهشت میتواند به شکلهای تخریبی درآید:
سیندرول فومو و افسردگی از مقایسه: احساس اینکه "بهشت" (زندگی ایدهآل) در شبکههای اجتماعی در دست دیگران است، اما نه در دست خود.
perfekشنیزم و تعلل: ناتوانی در شروع یک کار، زیرا باید نتیجه "بهشتآسا" باشد. ترس از کثیف کردن برگه خالص (بهشت نیمهتمام) با اجرای ناقص.
فرار به وابستگی (وابستگی به بازیهای ویدئویی، دارویی، به سریالها) به عنوان تلاشی برای دستیابی به حالت بیبندوباری و فراموشی (مثال بهشت)
سری بازی و کتابهای "Metro 2033" دمیتری گلوخوفسکی: جهان پساپوکالیپسیک — این خود نتیجه "از دست رفتن بهشت" (جنگ هستهای) است. قهرمانان نه تنها به گذشته، بلکه به نرمالیت از دست رفته، پاکیزی آسمان و امنیت توق میکنند که این خود بهشت سکولار است.
فیلم "Machine" (Ex Machina، 2014): هوش مصنوعی آوا در خانهای محصور و ایدهآل (الوسیلهای آشکار به باغ عدن) به آزادی میخواهد فرار کند، اما برای سازنده خود، ناتان، این خانه بهشت کنترل شدهای است که او نقش خدا را بازی میکند. این فیلم به نستالژی به حقیقت و آزادی حتی در کمال مصنوعی تحقیق میکند.
رمان میشل ولبک "عبودیت": قهرمان، یک انسان بیحال و روشنفکر، به بهشت فرهنگی و جنسی اروپا که در حال فروپاشی است، توق میکند. تلاشهای او برای یافتن آرامش — تلاشی برای یافتن یک نظم جدید، حتی اگر دگرگونشده، که وعده آرامش و معنا را میدهد.
نستالژی به بهشت در انسان مدرن — یک احساس است که بدون هدف خاص است. آن پیشرفت را حرکت میدهد (خواست برای ایجاد جهان بهتر) و در عین حال به رکود (خواست بازگشت به گذشته افسانهای) تغذیه میکند. آن منبعی برای الهامبخشی خلاقانه (ایجاد آثار هنری به عنوان تلاشی برای گرفتن هارمونی از دست رفته) و نستالژی وجودی است.
در جهان سکولار، این نستالژی نمیتواند به طور کامل تسکین یابد، زیرا راه حل مذهبی آن رد شده است. بنابراین، آن محکوم به بیان در شبیهسازیهای بیپایان و اغلب تجاری است: در خرید "عطلیه بهشتآسا"، در جستجوی "روابط ایدهآل"، در تلاش برای "بدن خالص" و "ذهن روشن". انسان مدرن محکوم به یک بیگانه ابدی است که تصویر بهشتی از دست رفته را در درون خود حمل میکند و سعی میکند آن را در فرمهایی بیابد که به طور ضروری آن را انکار میکنند — در جهان تغییرپذیر، ناقص و مادی. این نستالژی — یک بیماری نیست، بلکه یک علامت condition انسانی است، نشاندهنده اینکه انسان موجودی است که بین یادگیری از یکپارچگی (حقیقی یا خیالی) و تجربه نهایی، ناقص و انتخاب است. غلبه بر آن نه در دستیابی به بهشت، بلکه در شجاعت پذیرفتن از دست رفتن بهشت به عنوان شرط آزادی و سازندگی است.
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия