دادگاه خانواده. در سالن سکوت است. دختر ده ساله روی نیمکت نشسته است و لبه لباسش را میکشد. مادر به او با حالت غیرقابل فهم نگاه میکند. پدر در گوشهی مقابل نشسته است. وکیل مادر سوال به سوال میپرسد. دختر به آرامی جواب میدهد. شانههایش شروع به لرزیدن میکند. او به مادر نگاه میکند و مادر به آرامی تایید میکند. سپس دختر منفجر میشود. فریاد، اشک، تشنج. قاضی تعطیلی اعلام میکند. مادر جشن میگیرد. یک قدم دیگر به سمت محدود کردن حقوق پدر. ستیزهجویی؟ وحشتآمیز؟ خوش آمدید به واقعیتی که کودکان به ابزار تبدیل میشوند.
طلاق دردناک است. اما وقتی یکی از دو طرف تصمیم میگیرد کودک را به عنوان تانک استفاده کند، درد به جرم تبدیل میشود. پدیدهی «کودک تنظیم شده» به همهی روانشناسان جهان معروف است. مادر (گاهی پدر) به دختر یا پسر خود میفهماند که والد دیگر هیولا است، که او خطرناک است، که او دوست ندارد و میخواهد همه چیز را بگیرد. سپس او «مظلوم» را به دادگاه میبرد، جایی که از کودک انتظار میرود که شهادت دهد. بهترین شهادت زمانی است که کودک نه تنها حرف میزند بلکه نمایش میدهد. نمایش ترس. استرس. سقوط.
شکستگی عاطفی دختر ده ساله در دادگاه تصادفی نیست اگر در حضور پدر رخ دهد. این یک نمایش است. کارگردان مادر است. سناریو: «تو از پدر میترسی، بگو که او تو را کتک زده است». و بازیگر کودکی است که به او وعده دادهاند که اگر در لحظهی مناسب گریه کند، عشق و محافظت خواهد دریافت.
قاضی با دیدن اشکها اغلب آنها را به عنوان پول نقد میپذیرد. چه کسی خواهد شک کرد که مادر دختر را به استرس رسانده است؟ و اگر شک کند، تقریباً غیرقابل اثبات است.
در دادگاه مدنی، حکم اغلب بر اساس تجربیات قاضی صادر میشود، نه بر اساس واقعیات خشک. شهادت عاطفی کودک در حالی که گریه میکند، هرگونه نتیجهگیری از کارشناسان را برتر میکند. قاضی فکر میکند: «کودک اینقدر گریه میکند، پس حق با اوست». این یک انحراف شناختی است که حتی قاضیان باتجربه نیز به آن دچار میشوند.
علاوه بر این، شکستگی عاطفی اجتناب از بازپرسی دقیق را ممکن میکند. اگر کودک گریه میکند و نمیتواند صحبت کند، قاضی جلسه را متوقف میکند و در پرونده مینویسد: «شهود به دلیل حالت عاطفی نمیتواند شهادت دهد». و شهادتهایی که قبلاً در بازپرسی داده شدهاند (جایی که مادر نیز حضور داشت)، در پرونده باقی میمانند. و البته، علیه پدر.
سومین جنبه — ارزیابی روانی. پس از شکستگی، دادگاه معمولاً ارزیابی را معین میکند. اما کارشناس میبیند که دختر آسیب دیده و در استرس است و میتواند تأیید کند: «کودک از پدر میترسد». انگار مادر هیچ نقشی ندارد. و مادر در حالی که دختر را به آرامی به سر میکشد و میگوید: «ببین، چقدر بد است، به خاطر او تو گریه میکنی».
این چگونه در عمل اتفاق میافتد؟ روانشناسان که با قربانیان انزوای والدین کار میکنند، الگوی معمولی را شناسایی کردهاند.
مرحله اول — انزوای. مادر به پدر اجازه نمیدهد که با دختر دیدار کند به بهانههای نامعقول. دختر را متقاعد میکنند که پدر خود نمیخواهد بیاید. مرحله دوم — تباهی. هر بار که درباره پدر صحبت میشود، با منفیگری همراه است: «او تو را رها کرده است」,「او ما را دوست ندارد」,「از او میتوان انتظار بدی داشت». مرحله سوم — внуش از ترس. «ترسی از پدر داری؟ اگر خودت خوب رفتار نکنی، او تو را کتک میزند». کودک شروع به ترسیدن میکند، اما ترسیدن او از پدر نیست، بلکه از این است که مادر عصبانی شود.
مرحله چهارم — تمرین. مادر چند روز قبل از دادگاه دختر را برای گریه در لحظهی مناسب آموزش میدهد. وعده میدهد که عروسک، تبلت، سفر به ساحل. «فقط اگر گریه کنی و بگویی: “نمیخواهم به پدر بروم، او من را کتک میزند”». کودک که به عشق مادر نیاز دارد، موافقت میکند. مرحله پنجم — دادگاه. دختر نقش بازی میکند. قاضی اشکها را میبیند. نتیجه: پدر در حقوق محدود میشود، مادر همه چیز را دریافت میکند.
پدرانی که قربانی این روشها هستند، آن را به عنوان شکنجه توصیف میکنند. نمیتوانند دفاع کنند، زیرا هرگونه تلاش برای دفاع به عنوان آزار کودک به نظر میرسد. سعی کن بگویی که اشکها جعلی هستند.
این پدیده دارای نام پزشکی است — سندرم انزوای والدین (Parental Alienation Syndrome، PAS). این اصطلاح توسط روانپزشک ریچارد گاردنر در دهه ۱۹۸۰ ابداع شد. او شرایطی را توصیف میکند که یک والد یک کودک را علیه والد دیگر تنظیم میکند بدون دلیل عینی. کودک شروع به نفرت، ترس و تحقیر از والد دیگر میکند، حتی اگر او هرگز سختگیر نبوده است.
در مورد شکستگی عاطفی در دادگاه ما با بالاترین درجه PAS مواجهیم. کودک به قدری ترسیده و برنامهریزی شده است که روانش او در حضور «دشمن» از کار میافتد. اما این یک شکستگی خودجوش نیست. این یک شکستگی است که مادر پرورش داده و به عنوان مدرک استفاده میکند.
در روسیه سندرم انزوای والدین به عنوان تشخیص رسمی پذیرفته نشده است. هیچ مادهای در قانون مجازات عمومی برای تنظیم کودک وجود ندارد. هیچ روش کارشناسی وجود ندارد که بتواند ترس واقعی را از ترس وادار شده تشخیص دهد. بنابراین مادران (و پدران) به استفاده از کودکان در دادگاه ادامه میدهند، بدون اینکه بدانند که مجازاتی منتظرشان است.
به نظر میرسد که مادر پیروز میشود. او تکوظیفهای، مهریه و آپارتمان را دریافت میکند. اما قیمت پیروزی روان کودک ده ساله است. کودکی که مجبور به دروغ گفتن و تظاهر کردن شده است، با تروما روانی عمیق رشد میکند. در بزرگسالی، این کودکان خطر بالا از افسردگی، اختلالات اضطرابی، مشکلات اعتماد به نفس و تمایل به مانیپولاسیون دارند.
و اگر دختر روزی بفهمد که مادر از او به عنوان سلاح استفاده کرده است؟ این ممکن است روابط را برای همیشه نابود کند. مادر تنها خواهد ماند. و پس از آن پیروزی او در دادگاه به پیروزی پیروزی تبدیل خواهد شد.
قربانی بیگناه — پدر است. او دختر را از دست داده است. او نمیتواند او را ببیند زیرا دادگاه تصمیم گرفته که او خطرناک است. او مهریه میپردازد اما نمیتواند فرزند خود را بغل کند. مردان در چنین شرایطی اغلب مشروب میشوند، خودکشی میکنند، تندرو میشوند. سیستم که به شکستگی جعلی باور کرده است، یک مجرم جدید دریافت میکند.
یک قاضی یا روانشناس دادگاه میتواند علائم نمایش را تشخیص دهد. اولاً، شکستگی جعلی اغلب خیلی زود شروع میشود — بلافاصله پس از یک سوال ناخوشایند. استرس واقعی به آرامی افزایش مییابد. ثانیاً، کودک در حالت استرس به مادر نگاه میکند و به دنبال تأیید یا راهنمایی است. سوماً، پس از آرامش، دختر به نظر نمیرسد که آرامش یافته باشد — یا به طور ناگهانی ساکت میشود و گریه را متوقف میکند، انگار کلید را خاموش کردهاند، یا به جای آن، جایزه میخواهد («مامان، من خوب بودم؟»). چهارماً، محتوای «شهادتهای ترسناک» ممکن است تکراری و روانتر از سن خود باشد.
روشهای بازپرسی جداگانه وجود دارد: ابتدا کودک را بدون حضور والدین بازپرس میکنند، سپس ویدئو ضبط شده را مشاهده میکنند و مقایسه میکنند. اگر بدون مادر دختر آرام و منطقی باشد، اما در حضور مادر استرس داشته باشد، این یک علامت قرمز است.
اما بسیاری از قاضیان نمیخواهند عمیقتر شوند. سادهتر است که به اشکها باور کنیم و تصمیم بگیریم، تا اینکه خطر کنیم. و اگر کودک واقعاً رنج میبرد؟ چه کسی باید به اشتباه پاسخگو باشد؟
اولین و مهمترین توصیه: در دادگاه فریاد نزنید، گریه نکنید. تحمل. وکیل پدر باید درخواست کند که یک ارزیابی روانی-پزشکی جامع با حضور متخصصان سندرم انزوای والدین انجام شود. درخواست کند که کارشناسان نه تنها وضعیت دختر را بلکه رفتار مادر را بررسی کنند (روشهای نظارت، پرسشنامهها).
دوم: درخواست کند که بازپرسی ویدئویی کودک بدون حضور والدین انجام شود. بهتر است در اتاق روانشناس، بدون شاهد. سپس تأثیر مادر به حداقل میرسد.
سوم: شواهد تنظیم را جمعآوری کند. ضبطهای مخفی مادر (جایی که مجاز است)، شهادتهای همسایه، معلمان که دیدهاند که مادر به پدر بدگویی میکند. گواهیهای مدرسه در مورد رفتار دختر — اگر او در نوبتهای استراحت با پدر به خوبی ارتباط برقرار میکند (قاضیان این را در نظر میگیرند).
چهارم: درخواست کند که دادگاه را از مادر بازداشت کند، اگر دادگاه نشان میدهد که متهم به پیشبینی و از دست دادن شهادت دختر است.
پنجم: درخواست کند که دادگاه را از مادر بازداشت کند، اگر دادگاه نشان میدهد که متهم به پیشبینی و از دست دادن شهادت دختر است.
سازمانهای حمایتی — این نقطه کلیدی است. بر اساس قانون، آنها ملزم به شرکت در هر پروندهای هستند که شامل کودکان باشد. اما اغلب آنها به صورت رسمی یک گزارش بازرسی مینویسند که فقط مینویسد: «کودک میخواهد با مادر زندگی کند». اما آیا بررسی کردهاند؟
بازرس مسئول میتواند این تراژدی را پیشگیری کند. او باید چندین بار به خانواده مراجعه کند، با دختر به تنهایی صحبت کند، بدون حضور مادر، در محیط عادی (در مدرسه، در پیادهروی). ببیند که او چگونه به ذکر پدر واکنش نشان میدهد. اگر ببیند که ترس وادار شده است، — ملزم به نوشتن یک نامه به دادگاه است: «شهادتهای کودک ممکن است تحت تأثیر مادر نادرست باشند».
متاسفانه، بازرسان کم هستند. بار کاری، حقوق پایین، فقدان آموزش روانی باعث میشود که حمایتی فقط به مادر کمک کند. به استثنای موارد نادر.
نیاز به این است که در قانون مجازات عمومی مسئولیت برای «آزار روانی کودک در اختلافات خانوادگی» را معرفی کنیم. یک ماده جداگانه برای تشکیل ترس نادرست در کودک و استفاده از او در دادگاه. مجازات — از جریمه بزرگ تا لغو حقوق والدین و حبس واقعی.
علاوه بر این، نیاز به ارزیابی روانی دادگاهی در همه پروندههایی که حتی کوچکترین نشانهای از تنظیم وجود دارد، وجود دارد. کارشناسان باید حق داشته باشند که پیشنهاد دهند که ارتباط محدود نشود با والدینی که ترس را وادار کردهاند، بلکه با کسی که آن ترس را ایجاد کرده است.
و مهمتر از همه — ویدئو کنفرانس برای بازپرسی کودکان. کودک شهادت میدهد از اتاق روانشناس، پاسخهای او به نمایش در سالن میرسد، اما والدین او را نمیبینند (و او آنها را نمیبیند). این عامل فشار را حذف میکند. این روش در ارمنستان، گرجستان، در برخی ایالتهای ایالات متحده وجود دارد. زمان است که در روسیه نیز باشد.
تا زمانی که این وجود نداشته باشد، مادرانی مانند قهرمان این مقاله به استفاده از کودکان خود برای پیروزی در دادگاه ادامه خواهند داد. و جامعه میتواند میوههای آن را جمع کند: بزرگسالانی که به خیانت، دروغگویی و روانپات تبدیل شدهاند.
او نمیفهمد که چرا گریه کرده است. او فقط میخواست که مادرش او را دوست داشته باشد. که مادرش عصبانی نشود. وقتی مادر گفت «گریه کن»،
© library.tj
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия