در فضای اجتماعی و فرهنگی پس از شوروی، مدرسه عمومی اغلب وظایفی را انجام میدهد که فراتر از آموزش آکادمیک است. در مواجهه با فروپاشی خانواده و اختلافات قضایی پس از آن در مورد مکان اقامت کودک (بیشتر دختر) و نحوه ارتباط، مدرسه ممکن است به طور غیرارادی یا آگاهانه به عنوان ابزاری در دست یکی از والدین، معمولاً مادر که با کودک زندگی میکند، تبدیل شود. فرآیند ساخت «پرونده وفاداری» از طریق گواهینامهها، کنسرتها و فعالیتهای غیرآموزشی کودک یک پدیده پیچیده اجتماعی-آموزشی است که بر اساس ویژگیهای روابط مؤسسی، استereotypeهای جنسی و بیتدبیری حقوقی بنا شده است.
دسترسی اداری و ارتباطی. والدینی که با کودک زندگی میکنند (در 85-90% موارد این مادر است)، روزانه تماس فیزیکی و ارتباطی با معلم کلاس، مدیریت مدرسه دارند. او کودک را میآورد و میبرد، جلسات را میرساند، مسائل فعلی را حل میکند. این امر یک ائتلاف طبیعی «مادر-معلم» را بر اساس لجستیک و تعامل منظم ایجاد میکند. پدر که جدا زندگی میکند، اغلب تنها کانال رسمی ارتباط را دارد که او را در سیستم مدرسه به حاشیه میبرد.
موضوع جنسیتی غیررسمی. در فرهنگ آموزشی پس از شوروی، که از شوروی به ارث رسیده است، استereotypeای از مادر به عنوان «طبیعی» و اصلیترین عامل تربیت باقی مانده است، در حالی که پدر اغلب به عنوان یک شخص کمکی، قوانینگذار یا مالی در نظر گرفته میشود. کارکنان مدرسه، که بیشتر زنان هستند، این مدل را بر روی روابط خود با خانوادهها پروژهریزی میکنند و به طور ناخودآگاه طرف مادر را در اختلافات میگیرند.
تدبیر «وکیل منحصر به فرد». مدرسه، برای دستیابی به آسانسازی اداری، اغلب تنها یک «نماینده رسمی» را میپذیرد — کسی که اولین بار در مدارک ذکر شده است، کسی که به طور منظم حضور دارد. این امر باعث میشود که والد دیگر از فضای اطلاعاتی و فرآیندهای تصمیمگیری در مورد فعالیتهای غیرآموزشی کودک حذف شود.
فعالیتهای غیرآموزشی موفقیتآمیز کودک به خودی خود یک پدیده مثبت است. اما در زمینه اختلافات، ممکن است به عنوان ابزاری برای ایجاد یک نارativ خاص در دادگاه یا سازمانهای حمایتی استفاده شود.
ایجاد ظاهر «توسعه کامل». شرکت فعال در مسابقات، رقابتها، کنسرتها، اجراهای نمایشی، که توسط والد زندگیکننده و تحت نظارت او انجام میشود، به منظور نشان دادن به دادگاه و سازمانهای حمایتی که کودک در این محیط «هارمونیک رشد میکند»، اجتماعیسازی شده و از نظر عاطفی سالم است، طراحی شده است. گواهینامهها و دیپلمها به عنوان شواهد مادی این رفاه هستند. در این حالت، سهم والد دیگر (مالی، سازمانی، عاطفی) در این دستاوردها ممکن است نادیده گرفته شود یا کماهمیت شمرده شود.
کنترل بر برنامه و ایجاد «کمبود زمان». برنامه غیرآموزشی شلوغ و دقیق (تدریبات، جلسات اضافی، کلاسهای جانبی) به عنوان یک دلیل عینی (بر روی کاغذ) برای محدود کردن زمان ملاقات با پدر استفاده میشود. عبارت کلاسیک: «او (پدر) میخواهد در روزهای تعطیل او را ببرد، اما ما در شنبه تدریبات داریم و در یکشنبه یک رقابت. نمیتوانیم کودک را برای ملاقاتها از توسعه باز کنیم». به این ترتیب، حق کودک بر توسعه (که توسط مادر فراهم میشود) با حق ملاقات با پدر به مخالفت میرود.
شکلگیری محیط اجتماعی و نظر «درست». معلمان و کارکنان آموزشی اضافی، که به طور منظم مادر مشغول و کودک موفق را میبینند، به طور طبیعی نظر مثبتی از آنها میشکل میدهد. در صورت درخواست از دادگاه یا سازمانهای حمایتی، این نظرات به صورت مدارک رسمی تهیه میشوند که نقش مادر را در دستاوردهای کودک برجسته میکنند. معلمی که پدر را نمیبیند و به جزئیات اختلاف خانوادگی نمیپردازد، شاهد ناخواستهای است که در کنار مادر قرار میگیرد.
شکلگیری پیوند عاطفی کودک به محیط. از طریق غرق شدن در فعالیتهای مدرسهای و خارج از مدرسه، جایی که مادر نقش اصلی پشتیبانی است، پیوند عاطفی پایداری بین کودک و این محیط به عنوان منبع موفقیت، شناخت و احساسات مثبت شکل میگیرد. ایده تغییر این محیط (مثلاً در صورت نقل مکان به پدر) ممکن است باعث نگرانی کودک (و مهمتر از همه، دادگاه) از از دست دادن دستاوردهای خود شود.
دادگاهها و سازمانهای حمایتی: گواهینامههای ارائه شده، характеристики درباره «تأسیس عمیق مادر در زندگی مدرسه» و برنامه پر از فعالیتهای کودک واقعاً بر تصمیمات تأثیر میگذارند. قاضیان، که با پروندههای زیادی مواجه هستند و اغلب استereotypeهای اجتماعی مشابه را دارند، این «بسته دستاوردها» را به عنوان شواهدی از اجرای وظایف والدین توسط مادر میپذیرند. دیدگاه پدر ممکن است ضعیفتر ارائه شود، زیرا ارتباط او با زندگی مدرسه به صورت واسطهای است.
فشار روانی بر کودک: کودک در وضعیتی از تضاد لویالیته قرار میگیرد. از یک طرف — عشق به پدر، از طرف دیگر — ترس از ناامیدی مادر، نرفتن به یک تدریبات مهم یا نرفتن به کنسرتی که او آن را آماده کرده است. این فشار، حتی اگر به صورت غیروربیالی باشد، احساس گناه در کودک ایجاد میکند و ممکن است او را مجبور به خودداری از ملاقات با پدر کند، که سپس توسط مادر در دادگاه به عنوان «نظر خود کودک» استفاده میشود.
محدود کردن نقش پدر: این فرآیند منجر به حذف بیشتر پدر از زندگی کودک میشود، نقش او را به «سرگرمی روز یکشنبه» تبدیل میکند، که از کار مشترک، غلبه بر چالشها (آمادهسازی برای رقابت) و تقسیم مسئولیت محروم میکند.
نکته مهم: تحقیقات (مانند کارهای جامعهشناس I.S. Kondrashov) نشان میدهند که در عملکرد پس از شوروی، دادگاهها در تعیین مکان اقامت کودک پس از طلاق در اکثر موارد او را با مادر باقی میگذارند، حتی اگر پدر منابع قابل مقایسهای برای تربیت داشته باشد. ابزارسازی موفقیت مدرسهای کودک به عنوان یک استدلال اضافی و تقریباً غیرقابل انکار در این عملکرد استوار شده است.
این مشکل سیستماتیک است و راهحل آن در چندین سطح قرار دارد:
آگاهی حقوقی مدارس: مدیران و معلمان باید نقش بیطرفانه و خدماتی خود را به وضوح درک کنند. ارائه характеристики باید به طور صریح عینی باشد، توصیف کند که چگونه با هر دو نماینده قانونی تعامل داشتهاند، اگر آنها به دنبال این هستند.
تثبیت دسترسی رسمی برابر: لازم است به طور قانونی یا از طریق مقررات داخلی (قوانین مدارس) حق و وظیفه مدرسه برای اطلاعرسانی به هر دو والد در مورد دستاوردها، مشکلات و رویدادهای کودک را تثبیت کند، مگر اینکه دادگاه به طور متفاوت تصمیم بگیرد (لغو حقوق والدین، محدودیت در حقوق).
پراکندگی قضایی: قاضیان باید نه تنها یک «لیست از گواهینامهها» را درخواست کنند، بلکه مشارکت واقعی هر والد را در این دستاوردها تحلیل کنند و توجه کنند که آیا فعالیت برای محدود کردن ارتباط با والد دیگر استفاده میشود یا خیر. انجام ارزیابی روانی-آموزشی پیچیده میتواند به جدا کردن علاقه واقعی کودک از استراتژیهای فریبکارانه کمک کند.
پوزیشن پدر: برای مقابله با این استراتژی، پدر باید فعالیت مداوم و درست را در زندگی مدرسه نشان دهد: شرکت در جلسات (ممکن است به طور مشترک با مادر)، ارتباط مستقیم با معلمان، پیشنهاد کمک، ثبت شرکت خود. بیتدبیری نقش پدر را به نفع طرف مقابل بازی میکند.
بنابراین، مدرسه پس از شوروی، به دلیل فرهنگ مؤسسی و عملکردهای خود، واقعاً میتواند به عنوان پلتفرمی برای تأثیر غیرمستقیم یا حتی مستقیم یکی از والدین (بیشتر مادر) بر نتیجه اختلافات قضایی تبدیل شود. فعالیتهای کودک، که خود به خود یک نعمت بیقید و شرط است، میتواند به عنوان سرمایه نمادین در جنگ برای کودک تبدیل شود.
مشکل اصلی نه در وجود گواهینامهها و کنسرتها است، بلکه در حاکمیت کنترل بر نارativ موفقیتهای کودک و استفاده از این کنترل برای حذف والد دیگر است. حل این وضعیت نیاز به حرکت آگاهانه مدرسه به سوی بیشتر حرفهایسازی و بیطرفی دارد، و نیاز به ابزارهای دقیقتر سیستم حقوقی برای تحلیل کیفیت واقعی مشارکت والدین، فراتر از لیستهای دستاوردهای رسمی دارد. همیشه باید به علاقه واقعی کودک توجه کرد که شامل توسعه استعدادها نیز میشود، اما همچنین شامل حق عشق و تربیت از هر دو والد است.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2