در آثار چارلز دیکنس، طبقه بالا (aristocracy and gentry) نه به عنوان زمینه بلکه به عنوان هدف تحلیل دقیق و اغلب بیرحمانه نشان داده میشود. نویسندهای که از طبقات پایین اجتماعی آمده و با سیستم مکاتباتی تحقیرآمیز مواجه شده است، مجموعهای از شخصیتها را ایجاد کرده است که ناهنجاریهای اخلاقی و اجتماعی طبقه بالا در نیمه اول قرن نوزدهم بریتانیا را افشا میکنند. انتقاد او به سمت خود طبقه اشرافی نیست، بلکه به سمت اخلاقهای فرسوده آن: انگلسیزه، خالی از معنا، بیتفاوتی شدید به رنجهای فقیران و باور به استثنایی بودن خود بر اساس نسل و ثروت. دیکنس طبقه بالا را به عنوان یک سیستم بسته که افراد اخلاقی و اجتماعی ناهنجار تولید میکند، افشا میکند.
دیکنس اهمیت بیمارگونه طبقه بالا به فرم به جای محتوای را ثابت میکند.
بیکاری روتینشده. طبقه بالا در حلقهای بسته از آداب و رسوم بیمعنا زندگی میکنند: بازدیدها، مهمانیها، بالهها، شایعات. در «خانه سرد»، لیدی دیدلوک، نماد شیرزن اجتماعی، زندگیاش را در «سکوت زیبا» میگذراند، روزهای او به دقیقهها برنامهریزی شدهاند، اما از هیچ معنایی جز حفظ موقعیت برخوردار نیستند. جمله معروف او «از همه اینها خسته شدم» نشاندهنده خلاقیت وجودی است.
فتیشزدگی آداب و عنوانها. سخن، حرکت، توانایی رفتار مهمتر از نیکوکاری یا هوش است. شخصیتهایی مانند سر لایچستر دیدلوک (خانه سرد) یا خانم جنرال (کوچک دوریت) کتابخانههای قوانین منش هستند که پشت آنها خالی از هرگونه احساس و اخلاق است. خانم جنرال با آموزش «حکمرانی» و «کاستن از خودداری» اخلاق را با منش جایگزین میکند.
دیکنس بیرحمانه نشان میدهد که چگونه طبقه بالا از کار دیگران زندگی میکند، بدون هیچ احساس از سپاسگزاری یا مسؤولیت.
بدهی به عنوان سبک زندگی. بسیاری از اشرافیان دیکنس زندگی میکنند که از تواناییهای خود فراتر میروند و در بدهیهای خود غرق شدهاند، که آنها را مانند عادت بد میدانند و نه خطای اخلاقی. آقای دوریت، وقتی ثروتمند میشود، بدهیهای قدیمی خود را نمیپردازد و عنوانها میخرد و خود را به عنوان نیکوکار نشان میدهد. خانواده میکوبر (اگرچه اشرافی نیستند) این مدل رفتار را به صورت کمیک به کار میگیرند.
استفاده و بیتفاوتی. در «بازار قدیمی» دانیل کوئلپ، قانعکننده و وامدهنده، اگرچه اشرافی نیست، روح خوارگرفتاری زمان جدید را نشان میدهد که با قدیمیترین اشراف ترکیب میشود. در «اولیور تویست» انگلسیزه به صورت شخصیتی مانند آقای بانمپ، عضو شورای محلی، که اهمیت خودساخته خود را به عنوان پوششی برای بیرحمانی به سوی کودکان یتیم نشان میدهد، مسخره میشود.
خانواده در طبقه بالا در آثار دیکنس، نهادهایی هستند که بیشتر بر اساس پول و اصول هستند تا عشق.
ازدواجهای بر اساس محاسبه. ازدواجها برای اتحاد ثروت یا بهبود موقعیت اجتماعی انجام میشوند. عشق به عنوان غیرعملی و حتی خطرناک در نظر گرفته میشود. تراژدی لیدی دیدلوک، که مجبور به پنهان کردن عشق «غیرواجیهای» خود است، به این اصول خشن بازمیگردد.
سردی و دیکتاتوری والدین. والدین اشرافی اغلب دیکتاتور و عاطفی هستند. آقای دومبی (خانه دومبی و پسران) پسر خود را نه به عنوان یک شخصیت بلکه به عنوان وارث کسبوکار میبیند که به فاجعه میانجامد. سختگیری خانم جنرال نسبت به شاگردانش — آموزش بدون روح است.
طبقه بالا در آثار دیکنس در دنیای خود زندگی میکنند و واقعیتهای کشور که باید آن را اداره کنند را نمیفهمند.
خیریه به عنوان حرکت رسمی. «خیریه چشمی» (telescopic philanthropy) خانم جلیبی در «خانه سرد»، که از دوری از مردم و آبروها آگاه است، در حالی که فرزندان او در فوضی و آلودگی زندگی میکنند، نمونهای از ساتیرهای است که دیکنس ایجاد کرده است. این انتقاد از خیریههای معروف و غیرمجازی است که به رنجهای زیر نظر خود توجه نمیکنند.
بلهبختی و ناکارآمدی. مقامات از طبقه بالا مانند آنهایی که در «اداره محلی» (Circumlocution Office) در «کوچک دوریت» زندگی میکنند، نماد ناکارآمدی سیستماتیک هستند که از قبیلهگرایی و باور به حق مدیریت بر اساس نسل ناشی میشود.
تمام اعضای طبقه بالا در آثار دیکنس منفی نیستند. او برای امید جا میگذارد و شخصیتهایی را تصویر میکند که انسانیتی را حفظ کردهاند.
آقای براونلو در «اولیور تویست» — یک آقای جنتلمن خوب و عاقل که به خوبی باور دارد و به اولیور کمک میکند، با توجه به شفقت و نه با توجه به اصول.
جان جارندیس در «خانه سرد» — اگرچه یک مرد ثروتمند است، اما به صورت انزوا زندگی میکند و از نور دور میشود و به صادقانه کمک به تحتالحمایان خود میپردازد، به عنوان صدای عقل و وجدان.
این شخصیتها، با این حال، اغلب در داخل طبقه خود حاشیهای هستند (مانند جارندیس) یا نماد مدل قدیمی و پدرسالارانهای از شرف (براونلو) هستند که به پایان میرسد.
اخلاق طبقه بالا در آثار دیکنس نشانهای از بحران عمیق اخلاقی طبقهای است که نقش تاریخی خود را از دست داده است. بیکاری، فریبکاری و بیرحمانی آنها پیامد مستقیم سیستم است که موقعیت را بر اساس نسل و ثروت میدهد و نه بر اساس دستاورد. دیکنس، انسانشناس اجتماعی دقیق، نشان میدهد که این سیستم چگونه خودش را فاسد میکند و تواناییهای عشق، شفقت و زندگی واقعی را از خود میگیرد. انتقاد او از کلاس بودن نبود، بلکه یک اعتراض انسانی بود به ناعدالتی و بیانسانیت که در نهادهای اجتماعی ریشه دارد. از طریق ساتیر و گротسک، او سعی میکرد طبقه بالا را نابود نکند، بلکه اخلاق آنها را اصلاح کند و به آنها اجازه دهد تا به جای نور بالهها و عنوانها، محتوای واقعی انسانی — یا نبود آن — را ببینند. در این معنا، دیکنس نه تنها یک نقاش زندگی بلکه یک اخلاقگرا بود که باور داشت که شرف واقعی در نشانها نه در نقشه، بلکه در اعمال و قلب است. آثار او به عنوان آینهای بود که طبقه بالا انگلیس دوره ویکتوریا میتوانست خود را در آن ببیند و تصویر زشت خود را ببیند.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2