ليون باكست (1866–1924) و مارك شاجال (1887–1985)، دو متولد بلاروس، که توسط نسل و انقلابهای هنری جدا شدهاند، یک دوگانگی پارادوکسی در تاریخ هنر را تشکیل میدهند. باکست — استاد مدرن و یکی از اصلیترین سازندگان "فصلهای روسی" نماد فرهنگ світسانی، نخبگان و اروپاییسازی شده قرن نقره است. شاجال — شاعر آوانگارد، آفریننده افسانههای روستای یهودی، که هنر او از خاک زندگی مردمی ریشه دوانده است. مسیرهای خلاقانه آنها به ندرت مستقیم به هم میرسند، اما آنها را "مدرن" مشترک، وضعیت فرهنگیای به عنوان سفیران فرهنگی روسیه در غرب و نقش بنیادی رنگ به عنوان وسیله اصلی بیان متصل میکند. مقایسه آنها به ما اجازه میدهد تا تکامل هنر روس را از دکوراتیو و ازلی تا تصویرسازی تعبیری و وجودی ببینیم.
منشأ: هر دو در خانوادههای یهودی در محدوده بلاروس (باکست در گرودن، شاجال در ویتبسک) متولد شدند و محدودیتهای خطههای مهاجرت را پشت سر گذاشتند.
آموزش: هر دو از مدرسه طراحی انجمن تشویق هنر در سن پترزبورگ گذشتند، اما در زمانهای مختلف و با نتایج مختلف. باکست به طور برجسته در محیط هنری پایتخت جا افتاد، در حالی که شاجال در آن احساس بیگانهگی میکرد.
پاریس به عنوان نقطه جذب: پاریس نقش حیاتی برای هر دو بازی کرد. باکست به لطف دیاگیله به شهرت رسید، شاجال به عنوان یک هنرمند مستقل، که از فاوویسم و کیبیزم آموخته بود، اما به موضوعات خود وفادار ماند.
روابط با ریشههای خود: باکست، که نام خانوادگی رزنبرگ را به اسم مستعار (تولید شده از نام مادربزرگ باکست) تغییر داد، مسیحیت را برای ازدواج پذیرفت و به راحتی به چرخههای بالا وارد شد. شاجال، اگرچه برای همیشه از امپراتوری روسیه مهاجرت کرد، اما به فرهنگ یهودی به طور عمیق متصل ماند و آن را به زبان هنری خود تبدیل کرد.
ليون باکست — استاد نمایش ترکیبی. شهرت او بر اساس کار برای "فصلهای روسی" سرگئی دیاگیله است. او نه تنها یک طراح دکور بود؛ او دنیای تصویری کلی ایجاد میکرد که لباس، رنگ، نور و حرکت به یک کل واحد تبدیل میشدند.
آثار کلیدی: دکور و لباسهای برای بالههای "شهرزاد" (1910)، "راستای بعد از ظهر فاوون" (1912)، "دافنیس و کلئو" (1912).
زبان هنری: نماتیک، پیچیده، عجیب و غریب. باکست از ترکیبهای رنگی جسور و غیرمنتظره استفاده میکرد (مثلاً صورتی با نارنجی، سبز با بنفش)، که سناریوگرافی را رевولوشن کرد. لباسهای او، که اغلب حرکت را محدود میکردند و رقاص را به یک نقاشی زنده تبدیل میکردند، شاهکارهای طراحی بودند. هنر او جشنی برای چشمان است، تئاتر به عنوان یک توهم پرشکوه و احساسی.
مارک شاجال — استاد افسانههای عاطفی. منبع او نه باستانیها یا شرق، بلکه زندگی روزمره و معنویت روستای ویتبسک است.
آثار کلیدی: "من و روستا" (1911)، "بالای شهر" (1918)، مجموعه "پیام کتاب مقدس".
زبان هنری: تعبیری، غیرمنطقی، خودبیانی. رنگ در شاجال نه دکوراتیو است، بلکه احساسی و نمادین. آبی — رنگ رویا و مذهبی، قرمز — عشق و اضطراب. فضای او تحت کنترل خاطره و خواب است: خانهها و مردم پرواز میکنند، مقیاسها مختل میشوند، زمان متوقف شده است. هنر او یک جهان درونی است که بر روی بوم پرتاب میشود.
هر دو هنرمند تیتانهای رنگ هستند، اما برای اهداف مختلف از آن استفاده میکنند.
باکست رنگ را به عنوان یک نمایشنامه و دکور تحقیق میکند. گنجینه او ابزار ایجاد محیط است، خواه آنها یک عشق تنگاتنگ "شهرزاد" یا یک آرمانشهر "دافنیس و کلئو" باشند. او با دقت هارمونیها و ناهارمونیها را تنظیم میکند، به یاد داشته باشید که نور نمایشگاهی و تأثیر کلی.
شاجال از رنگ به عنوان یک احساس و ماده نورانی استفاده میکند. رنگ او نور درونی دارد، او نه موضوع را توصیف میکند، بلکه حالت روحی را بیان میکند. آسمان آبی ویتبسک، صورت سبز نوازنده، رنگ قرمز عشق — این یک خودبیانی رنگی است.
شواهد مستقیمی از تأثیر عمیق باکست بر شاجال وجود ندارد، آنها به هنرهای مختلفی تعلق داشتند. اما تقاطع محیطی مهم است:
بوم فرهنگی مشترک. هر دو از فرهنگ تصویری ویتبسک میگرفتند: تابلوهای برجسته، نقاشیهای دیواری، لوبک مردمی، که بعداً در جسارت گنجینه رنگ آنها بازتاب یافت.
"فصلهای روسی" به عنوان یک پدیده. موفقیت آنتپریز دیاگیله، که باکست در آن حکم میکرد، به شاجال (و بسیاری دیگر) نشان داد که هنر روس میتواند در اروپا با پیروزی خود را نشان دهد، در حالی که هویت خود را حفظ میکند.
علاقه به تئاتر. هر دو برای تئاتر کار کردهاند، اما از موقعیتهای مخالف. اگر باکست لباس را به عنوان بخشی از مجموعه دکوراتیوی ایجاد میکرد، شاجال در آثار خود برای تئاتر کمبریج یهودی (1920) دیوارها را میپوشاند، تمام فضای را به یک محیط زنده و غرقکننده تبدیل میکرد. تئاتر او یک نمایش نیست، بلکه یک مراسم است.
شواهد از آشنایی شخصی. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد شاجال جوان، در پاریس، کارگاه باکست را بازدید کرده است. اگرچه از نظر زیباییشناسی آنها دور بودند، اما خود واقعیت ملاقات "پدر پاریس" و "رویای ویتبسک" نمادین است.
میراث: از نخبگان به سمت عمومی
باکست به عنوان نماد دوران، قانونگذار مد و سبک، پیشگام آر-دکو شد. تأثیر او در طراحی لباس، گرافیک و هنر دکوراتیو بسیار بزرگ است.
شاجال از مرز یک رشته عبور کرد و یکی از مهمترین انسانگرایان در هنر قرن بیستم شد. میراث او در شیشههای بزرگ، نقاشیهای دیواری، در توانایی او برای صحبت کردن بر روی زبانی است که برای همه قابل فهم است، در مورد عشق، خاطره، رنج و ایمان.
ليون باکست و مارك شاجال — دو نابغه، که از یک نقطه جغرافیایی و فرهنگی خارج شدند، اما به قطبهای مختلف هنری جهان هنری حرکت کردند. باکست — این خارجی، نمایشی، تئاتری. هنر او به عموم مردم معطوف است، او یک جهان زیبایی و ظرافت ایجاد میکند. شاجال — این درونی، محرمانه، وجودی. هنر او به روح معطوف است، او یک جهان خاطره شخصی و جمعی ایجاد میکند. گفتگوی آنها — این گفتگوی عصرها: غروب فرهنگ امپراتوری و زیباییشناسی و طلوع شخصی، تراژیک و عاطفی قرن بیستم. هر دو، هر کدام به نوبه خود، نشان دادند که هنری که در حاشیههای امپراتوری متولد شده است، میتواند قلبهای پایتختهای جهان را تسخیر کند و زبان تصویری انسانیت را تغییر دهد. بلاروس، به این ترتیب، نه یک، بلکه دو سنت قوی و مکمل زنده کرد که هنر روس (و یهودی) را در سراسر جهان جشن گرفت.
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия