چارلز دیکنس، که اغلب به عنوان خواننده ارزشهای خانوادگی ویکتوریایی شناخته میشود، یکی از پیچیدهترین و متناقضترین مجموعههای تصاویر زنانه در ادبیات قرن نوزدهم را ایجاد کرده است. شخصیتهای او از نوعی نوعآفرینی واحد از «فرشته خانه» به دور هستند. از طریق سرنوشت آنها، او محدودیتهای قدرت عمل زنان در جامعه پدرسالارانه را بررسی میکند، تراژدی محدودیتهای اجتماعی را و عمق روانی شخصیتهایی که در تقابل بین وظیفه، عشق و بقا شکسته میشوند را بررسی میکند. زنان دیکنس نه تنها نقشهای داستانی هستند، بلکه تحقیقات اجتماعی-روانی کامل هستند.
این نوعآفرینی که با ایدهآل ویکتوریایی همخوانی دارد، در تعدادی از شخصیتهای کلیدی به تصویر کشیده شده است، اما در دیکنس به ندرت ثابت است.
آگنس ویکفیلد ("دیوید کوپرفیلد") — تصویر کانونی. خودگذشتگی، خردمندی و عشق بی条件和ا او او را به "ستاره راهنمای" دیوید تبدیل میکند. اما بیتوجهی و شکیبایی تقریباً خداگونه او، واقعگرایی چنین ایدهآلی را زیر سوال میبرد و آگنس را بیشتر به یک نماد از انسان زنده تبدیل میکند.
استر سامرستون ("خانه سرد") — نسخه پیچیدهتر و در حال توسعه. به عنوان یک یتیم با برچسب "غیرقانونی"، او با تلاش، شفقت عملی و قدرت درونی خود، به مقابله با سرنوشت خود میپردازد. فضیلت او یک داده نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه و دشوار است. او نه منتظر نجات است، بلکه خود به عنوان نجاتدهنده برای دیگران تبدیل میشود.
ایمی (کوچولو) دوریت — اوج توسعه این نوع. کротی و خودگذشتگی او (به ویژه نسبت به پدر) با قدرت درونی، استقامت و توانایی حفظ عزت در شرایط تحقیرآمیز زندان بدهی ترکیب میشود. ایدهآل او نه پассив است، بلکه فعال و پردردسر است.
دیکنس با همدردی عمیق زنانی را تصویر میکند که توسط شرایط اجتماعی و بیرحمی اخلاقی شکسته شدهاند.
نانسی ("اولیور تویست") یکی از قویترین و تراژیکترین تصاویر است. یک روسپی از یک خانه دزدی، او توانایی عشق و قربانی را حفظ میکند. تعارض داخلی او بین وفاداری به زلدس و تمایل به نجات اولیور بیگناه، و جمله معروف او که "بهتر بود من در قبر بودم"، ناامیدی موقعیت "زن سقوط کرده" را که جامعه راهی برای طلب آمرزش برای او باقی نگذاشته است، برجسته میکند.
ایمی (کوچولو) دوریت و مارتا ان德尔 — قربانیان وسوسه و محکومیت اجتماعی. داستان آنها یک محکومیت مستقیم از اخلاق دوقطبی است که زن را برای اشتباهی که مرتکب شده است، به مراتب سختتر از مرد مجازات میکند. دیکنس، با این حال، برای آنها فرصتی برای نجات از طریق مهاجرت (به استرالیا) باقی میگذارد که نشاندهنده ایمان او به امکان پاکسازی از طریق کار و همچنین راهحل ویکتوریایی برای "مشکلات اجتماعی" از طریق استعمار است.
لیدی ایزابل ("خانه دامبی و پسران") قربانی ازدواج تجاری و استبداد مردانه است. شورش و فرار او — مثال نادر از مقاومت باز و صریح زنانه در برابر تیرانی، حتی اگر این مقاومت به مرگ اجتماعی و جدایی از فرزندان منجر شود.
دیکنس به عنوان یک ساتیر، زنانی فراموشنشدنی ایجاد کرده است که هیپرتروفی آنها به انتقاد از گناههای اجتماعی میپردازد.
مисс هویشیم ("امیدهای بزرگ") یک مرده زنده است، نمادی از خشم فرونشسته و انتقام زنانه از جهان مردانه. دستکاری او در استلا — یک تلاش منحرف شده برای انتقام از زندگی شکسته خود. این یک تصویر عمیقاً تراژیک از آسیب روانی است که به مرضی تبدیل شده است.
مиссیس جلیبی ("خانه سرد") یک ساتیر از "خیریههای تلسکوپی" است. عشق او به نجات قومهای دورافتاده بوریوبولی-گا در حالی که خانه و فرزندان خود را به حال خود رها میکند، بیروحی و ابسوردی اجتماعی را که به هزینه نزدیکان خود است، برجسته میکند.
میسس گامپ ("مارتین چیزلویت") نمادی از زنندگی برلنسی، فیزیولوژیکی و پرحرف است. "حکمت زندگی" سینیک او، عشق به جین و ارجاعهای مکرر به شوهر غیرexistent او، تصویری از قدرت زندگی عظیم، که در فراتر از محدودیتهای اخلاقی قرار دارد، ایجاد میکند.
استلا ("امیدهای بزرگ") "تدبیر شده تا قلبهای مردان را بشکند". او محصول دستکاری مисс هویشیم است، سرد، زیبا و ناراحت. تراژدی او در فهم این که از توانایی عشق محروم شده است، او را به قربانیای تبدیل میکند که به عنوان قاتل تبدیل میشود، که این تصویر را روانی پیچیده میکند.
لیدی ددلوک ("خانه سرد") نمادی از کسالت اجتماعی، که پشت آن یک راز تراژیک نهفته است. مناسبات ایدهآل او تنها یک ماسک است که زیر آن ترس، پشیمانی و عشق سرکوب شده مادرانه زندگی میکند. مرگ او در گل و لای دروازه قبرستان — نمادی از فروپاشی دیوار و غلبه گذشته است.
تصاویر زنانه دیکنس یک میدان دیالکتیکی از تنش بین نقش اجتماعی تعیینشده (فرشته، همسر، مادر) و شورش یا رنج فردی هستند. او نه فمینیست در معنای مدرن بود، اما آثار او یک بازتاب صادقانه و دردناک از این که زن در دنیای مالی، قوانین و محدودیتهای مردانه چه قیمتی میپردازد. پیشرفت او به عنوان هنرمند در حرکت از ایدهآلهای یکپارچه (روز مایلی) به شخصیتهای پیچیده، آسیبدیده اما به طور درونی قوی (استر سامرستون، ایمی دوریت، نانسی) دیده میشود.
دیکنس نشان میدهد که حتی در سرنوشتهای محدود، امکانات برای ظهور عظمت روح وجود دارد — چه آن باشد عشق قربانیانه، شکیبایی استوایی یا انتخاب اخلاقی. شخصیتهای او، چه آنها فرشته، قربانی یا تصاویر گротسکی باشند، نه تنها زیبایی داستان هستند، بلکه ترمومترهای اخلاقی جامعه هستند که سرنوشت آنها میزان انسانیت یا بیانسانیت جامعه را اندازهگیری میکند. از طریق آنها، دیکنس سوالهای ابدی درباره طبیعت فضیلت، قیمت گناه و امکان آمرزش در دنیایی که اغلب برای زن هیچ فرصتی و هیچ رحمتی باقی نمیگذارد، میپرسد.
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия