وقتی ما از شرم سرخ میشویم، ما فقط احساس ناراحتی نمیکنیم. ما با حقیقت بنیادی از وجود خود مواجه میشویم: ما تنها نیستیم. کسی به ما نگاه میکند، کسی ارزیابی میکند، کسی ما را به صورتی میبیند که نمیخواهیم خودمان را ببینیم. وجودگرایان، این فیلسوفان سختگیر آزادی و مسئولیت، شرم را نه تنها یک احساس، بلکه کلید درک ماهیت حقیقی زندگی انسانی دیدند. برای آنها شرم نه ضعف است، نه نقص اخلاقی، بلکه یک واقعیت وجودی است که وابستگی عمیق ما به دیگری و خودمان را فاش میکند. سورن کیژک، ژان پل سارتر، مارتین هیدگر و دیگر متفکران این مسیر شرم را به عنوان یک پدیدهای بررسی کردند که به ما نشان میدهد واقعاً چه کسی هستیم.
سورن کیژک، فیلسوف دانمارکی که به عنوان پدر وجودگرایی شناخته میشود، شرم را نه به عنوان یک احساس اجتماعی، بلکه به عنوان یک وضعیت وجودی مرتبط با توانایی انتخاب خود، بررسی کرد. برای کیژک شرم نه واکنش به دیدگاه شخص دیگر، بلکه واکنش به احساس عدم تطابق بین آنچه که هستیم و آنچه که باید باشیم است. این احساس وقتی به وجود میآید که ما نهایی بودن خود، وابستگی خود به خدا و ناتوانی خود در کامل کردن ذات خود را میفهمیم.
در اثر خود «بیماری مرگ»، کیژک درباره «بیماری بیپایان» یاس مینویسد که ناتوانی انسان در بودن خود است. شرم در اینجا با این یاس گره خورده است: ما از ضعف خود، از گناه خود، از ناتوانی خود در دستیابی به ایدهآلی که برای خود تعیین کردهایم، شرمندیم. اما این شرم، به گفته کیژک، میتواند راهی به سوی رستگاری باشد. اگر ما شرم خود را در برابر خدا بپذیریم، اولین قدم به سوی کسب ایمان حقیقی و واقعی «من» را برداریم. بنابراین شرم، به جای لعنت، دعوتی برای تحول است.
جالب است که کیژک شرم و گناه را متفاوت میکند. گناه واکنش به یک عمل خاص است، اما شرم واکنش به این است که خود شخص با ایدهآل خود مطابقت ندارد. شرم عمیقتر است، به ماهیت وجود ما میرسد. و به همین دلیل میتواند به طور عمیق و پاککننده باشد.
ژان پل سارتر، مهمترین وجودگرای فرانسوی، شاید معروفترین مفهوم فلسفی شرم را ارائه داد. در اثر بنیادی خود «وجود و هیچی بودن» او شرم را به عنوان یک پدیدهای بررسی کرد که تنها در حضور دیگری به وجود میآید. بر اساس گفته سارتر، شرم نه واکنش به نقض یک قانون اخلاقی انتزاعی، بلکه نتیجه این است که ما دیده میشویم. ما میتوانیم هر کاری را به تنهایی انجام دهیم و احساس شرم نکنیم. اما وقتی کسی به ما نگاه میکند، ما شروع به دیدن خودمان از طریق چشمان این شخص میکنیم و این دیدگاه میتواند منبع ناراحتی عمیقی باشد.
سارتر مثالی معروف ارائه میدهد: فردی که به کلید سوراخ نگاه میکند. تا زمانی که تنها است، فقط عمل میکند. اما وقتی صدای قدمها در راهرو به گوش میرسد، میفهمد که به او نگاه میکنند و بلافاصله احساس شرم میکند. چرا؟ چون خود را به همان صورتی که دیگری میبیند، میبیند: به عنوان کسی که به کلید سوراخ نگاه میکند، به عنوان «مردی که به کلید سوراخ نگاه میکند». این تنها نظر دیگری نیست، بلکه یک تحلیل است. شرم، به گفته سارتر، آگاهی از این است که من یک شیء برای دیگری هستم و که بودن من بستگی به دیدگاه او دارد.
این دیدگاه دیگری، به گفته سارتر، نه تنها دیدگاه ما از خود را تغییر میدهد، بلکه خود وجود ما را تغییر میدهد. دیگر نمیتوانیم «صرفاً خودمان باشیم»، ما به کسی تبدیل میشویم که او ما را میبیند. شرم نه یک احساس، بلکه یک ترس وجودی از این است که ما نمیتوانیم بگوییم چگونه توسط دیگران دیده میشویم و که آزادی ما محدود به آزادی دیگران است. در این معنا، شرم نه ضعف، بلکه شواهدی از این است که ما نمیتوانیم به صورت مجزا زندگی کنیم. ما همیشه در فضای دیدگاههای دیگران هستیم و شرم هزینه این رابطه اجتماعی است.
با اینکه مارتین هیدگر به همان اندازه که سارتر از واژه «شرم» استفاده نمیکرد، مفهوم «das Man» (بیشخصی، عامهپسند) و «وجود حقیقی» او به طور نزدیکی با پدیده شرم مرتبط است. هیدگر مدعی است که ما در حالت «افتادگی» زندگی میکنیم، وقتی که ما خودمان نیستیم و خودمان را به معیارهای عامهپسند و استانداردها وابسته میکنیم. شرم وقتی به وجود میآید که ما احساس میکنیم با این استانداردها مطابقت نداریم یا وقتی که ناگهان میفهمیم که زندگی ما نه زندگی خودمان، بلکه زندگیای است که توسط دیگران تعیین شده است. شرم در اینجا به عنوان سیگنالی از این است که ما در جمع از خودمان دست دادهایم و حالا مجبوریم برای این عدم واقعیتی که احساس نااوتنیت به ما دست میدهد، هزینه بپردازیم.
کارل یاسپرس، یک وجودگرای بزرگ دیگر، شرم را در زمینه «شرایط مرزی» بررسی کرد — لحظاتی که ما با محدودیتهای زندگی خود مواجه میشویم: مرگ، رنج، گناه. در این شرایط، شرم میتواند یک کاتالبزور باشد که ما را از روزمرگی بیرون میآورد و باعث میشود که به اینکه واقعاً چه کسی هستیم، فکر کنیم. شرم، به گفته یاسپرس، ما را عریان میکند، اما این آسیبپذیری راهی به سوی زندگی حقیقی باز میکند. ما نه تنها از اعمال خود، بلکه از محدودیت خود شرمندیم و این آگاهی میتواند شروعی برای راه به سوی خودشناسی باشد.
یکی از پارادوکسهای وجودگرایی درباره شرم این است که شرم هم آزادی ما را محدود میکند و هم آن را تأیید میکند. از یک سو، شرم ما را با دیگری مرتبط میکند، ما را مجبور میکند که نظر او را در نظر بگیریم، ارزیابیهای او را در نظر بگیریم، قدرت او را در نظر بگیریم. ما نمیتوانیم دیدگاه دیگری را نادیده بگیریم زیرا این دیدگاه وجود ما را تشکیل میدهد. از سوی دیگر، شرم شاهدی از این است که ما نه صرفاً شیءهایی هستیم که میتوانند دستکاری شوند. ما موجوداتی هستیم که شرم را احساس میکنیم و به این معنا که ما خودآگاهی و مسئولیت داریم.
این آگاهی، به نظر وجودگرایان، راهی به سوی آزادی ما است. ما میتوانیم اجازه دهیم که شرم ما را فلج کند یا میتوانیم آن را به عنوان یک ضربه به تغییر استفاده کنیم. به عنوان مثال، سارتر مدعی است که ما نباید اجازه دهیم که دیدگاه دیگری ما را به طور کامل تعیین کند. همیشه میتوانیم انتخاب کنیم که چگونه این دیدگاه را تفسیر کنیم. میتوانیم بگوییم: «بله، من به کلید سوراخ نگاه کردم، اما این نمیتواند من را به عنوان یک شخصیت تعیین کند. میتوانم رفتار خود را تغییر دهم، میتوانم به شخص دیگری تبدیل شوم». در این انتخاب، آزادی ما نهفته است.
امروز، در عصر شبکههای اجتماعی و نظارت شبانهروزی، ایدههای وجودگرایان درباره شرم به طور ویژهای معتبر هستند. دیدگاه دیگری که سارتر از آن صحبت کرده است، امروز چندین برابر قویتر شده است. ما نه تنها میبینیم که به ما نگاه میکنند، بلکه میدانیم که ممکن است میلیونها نفر به ما نگاه کنند و نمیدانیم که چه کسی. این سطح جدیدی از شرم ایجاد میکند: ما شروع به شرم داشتن از چیزهایی میکنیم که قبلاً حتی به آن فکر نکرده بودیم، زیرا میترسیم که کسی، که نمیشناسیم، ما را محکوم کند.
اما رویکرد وجودگرایی به ما ابزاری برای کار با این شرم میدهد. آن به ما یادآوری میکند که شرم نه یک واقعیت عینی، بلکه نتیجه احساس ما از دیدگاه دیگری است. اگر بتوانیم بپذیریم که این دیدگاه ما را به طور کامل تعیین نمیکند، اگر بتوانیم انتخاب کنیم که چگونه به آن واکنش نشان دهیم، میتوانیم از تیرانی آن آزاد شویم. شرم ناپدید نمیشود، اما دیگر نمیتواند زندانی ما باشد.
فیلسوفان وجودگرا شرم را نه تنها یک احساس دست و پاگیر، بلکه یکی از عمیقترین نمودهای زندگی انسانی دیدند. شرم ما را با دیگران مرتبط میکند، آزادی ما را محدود میکند و در عین حال راهی به سوی آن باز میکند. آن ما را یادآوری میکند که همیشه در ارتباط با دیگری هستیم و که هویت ما نه تنها در درون ما، بلکه در فضای بین ما و دیگران شکل میگیرد. و اگرچه شرم میتواند سختگیرانه باشد، اما میتواند منبعی از حکمت باشد. از طریق شرم ما میآموزیم مرزهای خود را، خواستهها و ترسهای خود را. از طریق شرم ما میآموزیم که خودمان باشیم. و در این معنا، شرم نه دشمن، بلکه معلم است. سختترین، سختترین و در عین حال صادقانهترین از همه.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2