مقایسهی تجربهی وجودی بزرگترین جامعهشناس روس پیتریم سوروکین (1889–1968) و نویسندهی بزرگ فیودور داستایفسکی (1821–1881) شباهتهای شگفتانگیز و اختلافات بنیادی در واکنش به شرایط مرزی (به گفتهی یاسپرس) — تجربهی مرگ، رنج، فروپاشی اجتماعی و بحران معنوی را نشان میدهد. برای هر دو این تجربه به عنوان کلید اپیستمولوژیک — نقطهی شروع برای ساخت سیستمهای جامع درک از انسان و جامعه — شد. اما پاسخهای آنها به چالشهای وجودی در پارادایمهای هوشمندانهی مختلف شکل گرفت: هنری-مذهبی و علمی-اجتماعی.
هر دو متفکر از یک کrisis وجودی عمیق، مرتبط با برخورد مستقیم با مرگ و خشونت دولتی، عبور کردهاند.
فیودور داستایفسکی: در سال 1849 او تجربهی اجرای نمایشی اعدام در میدان سیمونوفسکای را داشت. چند دقیقهای که او از مرگ نهایی مطمئن بود، برای او «تحقق نهاییگی» بود که دیدگاه او را به دنیا به طور رادیکالی تغییر داد. چهار سال زندان (1850–1854) به عنوان غرق شدن در «خانهی مرده» — پایینترین سطح اجتماعی و معنوی — بود که او در آن انساننمایی را در حالتهای نهایی و حاشیهای بررسی کرد.
پیتریم سوروکین: در سال 1922، در حالی که یک جامعهشناس و سیاستمدار شناختهشده بود، توسط دولت شوروی دستگیر و به اعدام محکوم شد. پس از گذراندن شش هفته در زندان اعدام در پترزبورگ، او هر روز منتظر اعدام بود. این تجربه، مانند تجربهی داستایفسکی، یک شوک وجودی کلی بود. پس از آن سوروکین از کشور به عنوان یک «کشتی فلسفی» اخراج شد که برای او یک شکل دیگر از مرگ اجتماعی — تبعید از زمینهی فرهنگی — بود.
نکتهی جالب: در کتاب خودزندگینامهای به نام «راه طولانی»، سوروکین تجربیات خود در زندان اعدام را به طور دقیق توصیف کرده است. او اشاره کرده است که تشدید هوشیاری در انتظار مرگ به او اجازه داد تا با وضوح فوقالعادهای ساختارهای اجتماعی را ببیند و اساس بسیاری از واکنشهای انسانی را بررسی کند که بعداً در آثار اولیهی او در جامعهشناسی گرسنگی و فاجعهها بازتاب یافت.
داستایفسکی: تجربهی او به عمیقتر شدن در متفلسفهی بدیلی و مشکل تئودسی (توجیه خدا در دنیایی پر از رنج) منجر شد. قهرمانان رمانهای او («دیوانهی عادی»، «برادران کارامازوف»، «جرم و مجازات») رنجهای وجودی را به عنوان نتیجهی گناه، بی ایمانی یا دشمنی با خدا تجربه میکنند. شرایط مرزی در داستایفسکی همیشه یک آزمایش از آزادی و ایمان است، راهی به سوی رستگاری یا مرگ معنوی. سوال اصلی او: «چگونه میتوان در حالی که از رنج و مرگ آگاه هستیم، زندگی کرد؟» و پاسخ در تسلیم مسیحی، همدردی و جمعیتگرایی جستجو میشود.
سوروکین: جامعهشناس تجربهی خود را به عنوان یک مشکل علمی-نظری از نظم اجتماعی و نوعآلرژی تبدیل کرد. او به گناه علاقهمند نبود، بلکه به آنومالی اجتماعی و فاجعه به عنوان ویرانگران معیارها علاقهمند بود. اگر داستایفسکی به روانشناسی مجرم میپرداخت، سوروکین جامعه را در لحظات فروپاشی خود (جنگ، انقلاب، گرسنگی) بررسی میکرد. دورهی آخر و هارواردی آثار او به «جامعهشناسی یکپارچه» و نظریهی عشق اجتماعی (نوعآلرژی) به عنوان یک نیروی سازنده، که میتواند به چالشهای هرجومرج بپیوندد، اختصاص داده شده بود. سوال اصلی او: «چگونه جامعه میتواند پس از فروپاشی زنده بماند و خود را بازسازی کند؟» و پاسخ در ترویج فرهنگ نوعآلرژی، «همبستگیگرایانه» است.
با وجود اختلاف در رویکرد، هر دو به نتایج فلسفی مشابهی رسیدند و پارادایمهای ماتریالیستی و منطقی حاکم را انتقاد کردند.
انتقاد از رациونالیسم اوتوپیک. داستایفسکی در «یادداشتهای از زیرزمین» و «بدانها» مرگبار بودن ساخت جامعهای بر اساس پایههای صرفاً منطقی و بیخدا را نشان داد. سوروکین در آثار خود دربارهی بحران فرهنگی معاصر («تحول اجتماعی و فرهنگی») نشان داد که ماتریالیسم و گدونیزم به سمت سقوط تمدن هدایت میکنند.
عشق/نوعآلرژی به عنوان ارزش برتر. برای داستایفسکی، نیروی نجاتدهندهی او عشق مسیحی-آگاپه (مستعین در تصاویر شاهزادهی میشکین، الکساندر کارامازوف، سونی مارملادوف) بود. برای سوروکین — نوعآلرژی خلاقانه به عنوان انرژیای که میتواند سیستمهای اجتماعی را تغییر دهد و از فاجعههای جدید جلوگیری کند. در آثار بعدی او «راهها و قدرت عشق» (1954) او در واقع یک مکتوب علمی دربارهی عشق به عنوان یک نیروی اجتماعی ایجاد کرد که میتوان آن را به عنوان یک شباهت جامعهشناختی با بینشهای مذهبی داستایفسکی در نظر گرفت.
مثال: در رمان «برادران کارامازوف» پیر زوسیما میگوید: «زیرا هر کسی از همهی ما در همهی چیزها گناهکار است». این فرمول مسئولیت مشترک و همبستگی است. سوروکین در تحلیل فاجعههای اجتماعی به نتیجهی این رسید که نیاز به «تجهیز دوبارهی اخلاقی انسانیت» و تبدیل نوعآلرژی به یک منبع فرهنگی قابل بازتولید وجود دارد. هر دو ایدهی رستگاری جمعی از طریق تغییر اخلاقی را تأیید کردند.
اختلاف اساسی در روش بیان قرار دارد:
داستایفسکی از طریق پلیفونی هنری (به گفتهی م. باختین) کار میکرد — با برخورد در دیالوگ با «صداهای»-ایدههای مختلف، بدون ارائهی پاسخ نهایی از سوی نویسنده. روش او — وجودی-حسی، از طریق زندگی در سرنوشت قهرمان.
سوروکین به ایجاد یک نظریهی جامعهشناختی بزرگمقیاس که بر اساس دادههای تجربی است، میکوشید. او نوعهای فرهنگی را طبقهبندی میکرد، روندهای تاریخی را تحلیل میکرد و پیشنهادات عملی ارائه میداد. روش او — علمی-منطقی، از طریق تحلیل سیستمهای اجتماعی بزرگ.
بنابراین، تجربهی وجودی سوروکین و داستایفسکی به عمق زخم و مقیاس غلبه بر آن در آثار متحد میشوند. هر دو از تاریکیترین چاههای وجودی و نزدیکی به مرگ انرژی خلاقانهای به دست آوردند که به سوی نجات انسان هدایت شد.
اما اگر داستایفسکی نجات را در تغییر فردی مذهبی و قدرت عشق مذهبی دید و نمایش درام زندگی روحی در لبهی ایمان و بی ایمانی را ارائه داد، پس سوروکین نجات را در طراحی آگاهانهی فرهنگ نوعآلرژی جستجو کرد و یک پروژه اجتماعی بر اساس درک علمی از ماهیت انسانی ارائه داد.
گفتوگوی آنها از طریق زمان دو زبان توصیفی از وجود انسانی را ارائه میدهد: زبان بینش هنری-مذهبی و زبان تفکر علمی-اجتماعی. هر دو نشان میدهند که چاههای تاریکترین وجودی میتوانند منبعی باشند نه تنها برای بینش شخصی، بلکه برای ایدههای جهانی، که به سوی شفا جامعه هدایت میشوند.
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия