پیتر ایلیچ چایکوفسکی (۱۸۴۰-۱۸۹۳) و آلكساندر كنستانتینوویچ گلازونوف (۱۸۶۵-۱۹۳۶) دو شخصیت کلیدی در موسیقی روسیه هستند که تعامل خلاقانه آنها نماد گذار از دوره رمانتیسم به مدرن و دوره شوروی است. روابط آنها نه تنها تغییر نسلها است، بلکه فرآیندی پیچیده از تطبیق، بازاندیشی و میراثپذیری در شرایط بحران مدرسه ملی آهنگسازان روسیه ("گروه قوی") و جستجوی راههای جدید است. چایکوفسکی شخصیتی جهانی است که فرمهای اروپای غربی را با ملودیهای روسی ترکیب کرده است؛ گلازونوف "حافظ سنت" و هنرمند ماهر، که بین دو دوره قرار دارد.
چایکوفسکی: درام تجربه شخصی. موسیقی او اعتراف شخصی است. روش کلیدی او ملودیهای عاطفی به عنوان حامل عواطف، که توسعه سیمفونیک را تحت کنترل دارد. حتی در فرمهای بزرگ (سیمفونی، باله) عناصر شخصی و عاطفی-دراماتیک برجسته هستند. اغلب درگیری در درون قهرمان است ("سیمفونی پاتتیک"). هارمونی او عاطفی و غنی است، با کروماتسمهای مکرر و مودولاسیونهای جسورانه، که تغییرات روحی را منعکس میکند.
گلازونوف: روایتگر اپیک عینی. سبک او عظیم، متعادل و تصویری است. او وارث سیمفونیک اپیک بوردین و ریمسکو-کورساکوف است. موسیقی او کمتر خودبیانی است، آنها توصیف میکنند نه جهان درونی، بلکه تصاویر، پیکرها، فرآیندها. قوت او بدون نقص بودن در کنترپونکت، وضوح کلاسیک فرم، اجرای برجسته و رنگارنگ است. سیمفونیهای او (مثلاً هشتمین) نقاشیهای معماری هستند که منطق توسعه بر فراتر از بیان عاطفی غلبه دارد.
گلازونوف، که ۲۵ سال جوانتر از چایکوفسکی بود، به او با احترام بسیار نگاه میکرد. روابط شخصی و حرفهای آنها نزدیک بود:
نقش چایکوفسکی. او یکی از اولین کسانی بود که استعداد جوان گلازونوف را ارزیابی کرد، و اولین سیمفونی او (نوشته شده در ۱۶ سالگی) را "کار یک استاد ۴۰ ساله" نامید. چایکوفسکی به نشر و اجرای آثار او کمک کرد، موسیقی او را در برنامههای کنسرتهای خارجی خود وارد کرد. در واقع، او گلازونوف را به صحنه ملی و جهانی برد.
روابط گلازونوف. او چایکوفسکی را بزرگترین آهنگساز معاصر روسیه میدانست. آثار اوایل (مثلاً "شعر دراماتیک" برای ارکستر) تحت تأثیر سبک همکار بزرگتر خود قرار دارد. او سیمفونی دوم خود را به چایکوفسکی تقدیم کرد و پس از مرگ او، چندین اثر نیمهتمام (опера "وندینا"، سومین کنسرت پیانو با ارکستر) را به پایان رساند و تنظیم کرد، خود را به عنوان یک استاد دقیق و دقیق نشان داد.
فاصله خلاقانه. با وجود احترام، گلازونوف راه خود را پیش رفت. موسیقی او از اضطراب و "تلاش" چایکوفسکی بینقص است. اگر چایکوفسکی رمانتیک-روانشناس است، پس گلازونوف رمانتیک-کلاسیک است، که به سوی هماهنگی، تکمیل و زیبایی عینی میکوشد.
هر دو آهنگساز نقش بنیادی در باله روسیه داشتند، اما از موقعیتهای مختلف.
چایکوفسکی: انقلاب کرد، باله را به سطح دراماتژی سیمفونیک برد. پارتیتورهای او ("湖水 زیبا"، "نارگیل خوابانده"، "قورباغه") آثار موسیقی یکپارچه هستند، که رقص را به توسعه دراماتژیک و ویژگیهای روانی وابسته میکند.
گلازونوف: وارث این سنت است. باله او "رایموند" (۱۸۹۸) قله باله اکادمیک دوره "استایل امپراتوری" است. موسیقی او مهارتمند، رنگارنگ و پر از رقصهای ویژه است، اما کمتر عمق روانی و توسعه سیمفونیک چایکوفسکی دارد. او به خوبی به رقص خدمت میکند، اما کمتر به عنوان یک اثر مفهومی مستقل است. "زمانهای سال" او نیز نمونهای دیگر از موسیقی برنامهای-تصویری برجسته است.
چایکوفسکی دوره رمانتیسم روسیه در قرن نوزدهم را به پایان رساند، و خطوط عاطفی-روانشناسانه آن را به اوج رساند و آن را با حرفهایترین استانداردها غنی کرد.
گلازونوف "پلگذار" شد. او سنتهای چایکوفسکی و "گروه قوی" را جذب کرد، آنها را در سبک عظیم خود ترکیب کرد و به نسل بعدی (شاگردان خود در کنسرواتوار سنپترزبورگ، که او مدیر آن بود) منتقل کرد. در میان شاگردان او د. شوستاکویچ، ی. شاپورین، پ. ریابوف هستند. او پل زندهای بین قرن نوزدهم و فرهنگ موسیقی شوروی در دهههای ۱۹۲۰-۳۰ بود، در حالی که بسیاری از همزمانانش به خارج از کشور مهاجرت کردند.
"موزارت و سالری" در زندگی. روابط چایکوفسکی و گلازونوف گاهی از طریق تراژدی پوکونین تفسیر میشود، جایی که گلازونوف پیرویکنندهای خوشحال و بیشتر "کارگر" از نابغه است. این سادهسازی است: گلازونوف هنرمند ماهر در نوع خود بود، اما توانایی او در سطح دیگری قرار داشت.
کنسرت برای ویولن و ارکستر. گلازونوف کنسرت معروف خود (۱۹۰۴) را به یاد چایکوفسکی تقدیم کرد، و در پایان آن نقل قولی از "نارگیل خوابانده" را وارد کرد. این عملی از میراثپذیری مستقیم است.
سرنوشتهای مختلف پس از مرگ. چایکوفسکی بلافاصله به عنوان کلاسیک جهانی شناخته شد. شهرت گلازونوف مدتها از برچسب "کنسرواتور" و "پیرو" رنج برد. اما در اواخر قرن بیستم، بازاندیشی در میراث او شروع شد، ارزیابی از مهارتهای بینقص او و اهمیت او به عنوان "حافظ مدرسه".
چایکوفسکی و گلازونوف دو قطب فکر آهنگسازان روسی در میانه قرنها هستند. چایکوفسکی این است که به بیرون میرود، شور، اعتراف، تاریکی. گلازونوف این است که در داخل یکپارچه میشود، اپیک، هماهنگی، هنریترین کمال. اگر اولی به قلب میرود، دومی به فرم میپردازد. گفتگوی آنها (حمایت از سوی چایکوفسکی و شاگردی متعجبانه گلازونوف) تضمین کرد که استانداردهای حرفهای بسیار بالا در موسیقی روسیه در زمان تغییر پارادایمهای زیباییشناسی حفظ شود. گلازونوف، بدون اینکه نوآور سطح چایکوفسکی باشد، بنایی شد که بر آن میتوانست تجربیات رادیکال بعدی رشد کند. به این ترتیب، میراث آنها متقابل است: چایکوفسکی سطح معنوی و هنری را تعیین کرد، و گلازونوف سطح مهارت و وفاداری به سنت اکادمیک را تعیین کرد، که به طور جمعی قدرت و منحصر به فردی مدرسه آهنگسازان روسیه در جهان را تعیین کرد.
Новые публикации: |
Популярные у читателей: |
Всемирная сеть библиотек-партнеров: |
![]() |
Контакты редакции |
О проекте · Новости · Реклама |
Цифровая библиотека Таджикистана © Все права защищены
2019-2026, LIBRARY.TJ - составная часть международной библиотечной сети Либмонстр (открыть карту) Сохраняя наследие Таджикистана |
Россия
Беларусь
Украина
Казахстан
Молдова
Таджикистан
Эстония
Россия-2
Беларусь-2
США-Великобритания
Швеция
Сербия