توقف جنگ وظیفهای است که اغلب سختتر از شروع آن است. این نیاز به ترکیب منحصر به فردی از ویژگیها دارد: بینش استراتژیک، انعطافپذیری دیپلماتیک، اراده سیاسی و گاهی اوقات آمادگی برای رفتن بر خلاف نظر عمومی یا متحدان خود. در تاریخ ما مدلهای مختلفی دیدهایم: از پیروزیکنندگان که به پیروان خود بخشش کردهاند، تا سیاستمدارانی که افزایش درگیری را پیشگیری کردهاند و صلحبخشانی که از بیرون عمل کردهاند. موفقیت آنها همیشه به دلیل تلاشهای شخصی، اما همچنین به دلیل ترکیب مناسب شرایط تاریخی بوده است.
گای یولیوس سزار پس از پیروزی در جنگ داخلی (49–45 پیش از میلاد) بر ضد پومپئیها، به طور عمدی از سنت رایج روم برای پروسکریپتها (لیستهای اعدام) خودداری کرد. به جای آن، سیاست clementia (بخشش) را اعلام کرد – بخشش سیستماتیک دشمنان سابق. او زندانیان نظامی مانند مارک یونیوس بروت و گای کاسئوس لونگین را که بعداً جان او را گرفتند، اعدام نکرد و بسیاری از آنها را به سنا بازگرداند. این استراتژی، که بدون محدودیتهای سیاسی نبود، به پایان دادن به چرخه انتقام و یکپارچگی اشرافان جمهوری شکافته کمک کرد. اگرچه صلح کوتاهمدت بود، سزار نشان داد که پیروزی لزوماً نباید کامل باشد و میتواند پایهای برای آشتی باشد.
یکی از نمونههای برجسته قرن بیستم، بازدید رئیسجمهور مصر انوار سادات از اورشلیم در سال 1977 بود. پس از چهار جنگ اعراب-اسرائیلی که منجر به ویرانیهای زیادی شد، سادات اقدام بیسابقهای انجام داد و به وجود اسرائیل به رسمیت شناخت و در کنست سخنرانی کرد. این اقدام بزرگترین شجاعت شخصی و سیاسی بود که دههها دشمنی را شکست. اقدامات او تحت تأثیر پрагماتیسم (کrise اقتصادی در مصر، دور شدن از اتحاد جماهیر شوروی) بود، اما نیاز به شخصیت داشت تا مقاومت در خانه و در جهان عرب را برطرف کند. نتیجه این بود که توافقنامههای کیمپ دیوید (1978) و قرارداد صلح 1979 به دست آمد که تا به امروز در جریان است. سادات و نخستوزیر اسرائیل مناحم بگین، جایزه صلح نوبل را به اشتراک گذاشتند، اگرچه سادات با مرگ به دست اسلامگرایان در سال 1981 بهای آن را پرداخت.
نکته جالب: نقش کلیدی در سازماندهی این بازدید توسط کانالهای غیررسمی ارتباطی ایفا شد، به ویژه میانجیگری رهبر رومانیا نیکولای چائوشسکو و مذاکرات پنهانی بین وزیر امور خارجه اسرائیل موشه دایان و معاون نخستوزیر مصر حسان توحامی در مراکش. این نشان میدهد که برای شکستن بنبست، نیاز به دیپلماسی پنهانی (دیپلماسی ترک II) است که زمینهسازی برای اقدامات عمومی میکند.
توقف جنگ داخلی و انتقال صلحآمیز از آپارتاید به دموکراسی در آفریقای جنوبی (شروع دهه 1990) به دلیل دو رهبر از دو سمت مخالف است. از سمت اکثریت تحت ستم – نلسون ماندلا که پس از 27 سال زندان با درخواستهای انتقام، ایده آشتی و ساخت «ملت رنگینکمانی» را ارائه داد. از سمت اقلیت سفید حاکم – رئیسجمهور فردریک دو کلرک که با درک ناکارآمدی آپارتاید و بحران اقتصادی، به اصلاحات انقلابی دست زد: قانونی کردن آفریقا آزادی (آناک)، آزاد کردن ماندلا و شروع مذاکرات. جایزه نوبل صلح (1993) آنها به عنوان پذیرش این که برای پایان دادن به یک درگیری عمیق نیاز به رهبران شجاع از هر دو سمت بارریکاد است، که به تعهد به سازش و توانایی کنترل افراطگرایان (افراطگرایان آفریقای سفید و چپهای آناک) هستند، اعطا شد. اصل کلیدی «حقیقت و آشتی» بود، نه دادگاهها و انتقام.
گورباچف، بدون توقف جنگهای داغ (افغانستان بعداً بیرون کشیده شد)، جنگ جهانی، که میتوانست به جنگ هستهای تبدیل شود، را متوقف کرد. نقش او منحصر به فرد بود: به عنوان رهبر یکی از ابرقدرتها، او به طور یکجانبه قوانین بازی را تغییر داد. سیاست «فکر نوین»، رد از «دوکتوریه برژ涅ف»، بیرون کشیدن ارتش از اروپای شرقی، قراردادهای کاهش تسلیحات (رسمی) و به طور کلی، اجازه دادن به اتحاد آلمان بر اساس شرایط غربی – همه اینها به کاهش تنشهای بینالمللی کمک کرد. انگیزههای او داخلی (لازم بودن بازسازی اقتصاد شوروی) بود، اما پیامدها جهانی بودند. او با مقاومت شدید محافظهکاران در شورای مرکزی و ارتش مواجه شد، اما تعهد شخصی او به ایده «خانه اروپایی مشترک» و عدم پذیرش خشونت به عنوان ابزار سیاست به عنوان یک کاتالیزور عمل کرد. جنگ سرد بدون درگیری نظامی بزرگ بین ناتو و اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید، بسیاری به دلیل تصمیمات او.
با اینکه ژان د آرک رهبر سیاسی عادی نبود، اما شخصیت او به عنوان کاتالیزوری برای پایان دادن به دوره طولانی جنگ صد ساله عمل کرد. پس از محاصره اورشلیم (1429) پیروزیهای او و تاجگذاری کارل هفتم در رеймز، محیط روانی جنگ را به طور اساسی تغییر داد. او جنگ را از یک اختلاف دیناستی به یک جنگ آزادی ملی تبدیل کرد، که ارتش فرانسوی را الهامبخش کرد و انگلیسیها را دمدمیزده کرد. اگرچه زندانی شدن و اعدام او (1431) به نظر میرسید که قدمی به عقب باشد، اما انگیزهای که او ایجاد کرد، غیرقابل بازگشت بود. کارل هفتم با استفاده از این افزایش و انجام اصلاحات نظامی (ارتش دائمی)، موفق شد انگلیسیها را از بیشتر فرانسه بیرون کند، که منجر به پایان جنگ در سال 1453 شد. این مثال نشان میدهد که یک رهبر نمادین هارمونیک میتواند شرایطی را برای پایان دادن به یک درگیری ایجاد کند که سپس یک سیاستمدار عملی آن را به پایان میرساند.
تحلیل این مثالها ویژگیهای مشترک را نشان میدهد:
توانایی همدلی و دیدن آینده مشترک فراتر از مقابله فعلی (ماندهلا، سادات).
پروگماتیزم سیاسی و آمادگی برای خطر، از جمله خطر نادیده گرفته شدن یا خیانت به خود (گورباچف، دو کلرک).
استفاده از حرکات نمادین و رhetoric آشتی که داستان درگیری را تغییر میدهد (سزار، ژان د آرک).
درک این که صلح پایدار نیاز به تغییرات ساختاری دارد (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی)، که دشمنان سابق را یکپارچه میکند.
توقف جنگ همیشه یک عمل ایجاد کردن واقعیت جدید است که در آن نگرانیها و ترسهای قدیمی برندهای جدید یا رفاه مشترک را برطرف میکند. رهبرانی که موفق به این کار شدند، در اوج تاریخ عمل کردند و نشان دادند که حتی درگیریهای طولانی و خشنترین میتوانند پایان یابند نه فقط در میدان جنگ، بلکه در میز مذاکره، اگر اراده، شجاعت و خردی برای دراز کردن دست باشد.
New publications: |
Popular with readers: |
Worldwide Network of Partner Libraries: |
![]() |
Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Tajikistan ® All rights reserved.
2019-2026, LIBRARY.TJ is a part of Libmonster, international library network (open map) Keeping the heritage of Tajikistan |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2